بسم رب الشهدا و الصدیقین
گروه فرهنگی شهدای گمنام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه هشتم مهر 1392 توسط کارگروه شهادت
قبل ازگوش کردن ابتدا در پایینترین قسمت نوارهای سمت چپ، موسیقی صفحه را قطع کنید.




نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
فیلمی دیدنی از شوخی‌های یک شهید او در بین همرزمانش به «دایی محمد» شهرت داشت و به دلیل تبحرش در شعار دادن و صدای رسایی که داشت، به او «وزیر شعار» هم می‌گفتند. 

 فیلمی که مشاهده  می‌کنید «شهید محمد بی‌طرفان نظری قمی»  را نشان می‌دهداز اعضای «گردان غواصی کوثر» از « لشگر17علی ابن ابی طالب(ع)» که در بین همرزمانش به «دایی محمد» شهرت داشت و به دلیل تبحرش در شعار دادن و صدای رسایی که داشت به او «وزیر شعار» هم می گفتند.

در روزهای پیروزی انقلاب اسلامی نیز، بسیاری از جوانانِ انقلابی قم، شعار «مرگ بر شاه» با صدای رسای او را به خاطر می آورند. «دایی محمد» سرانجام در منطقه عملیاتی «چنانه» بال در بال ملائک گشود.


برای مشاهده و دانلود فیلم اینجا را کلیک نمایید.




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: فیلمی دیدنی از شوخی‌های یک شهید،
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
معاون هماهنگ کننده سپاه بیت المقدس کردستان از برگزاری رزمایش رزمی‌فرهنگی مجاهدت‌های خاموش در راستای هفته دفاع مقدس خبر داد و گفت: این رزمایش از روز شنبه ۲۲ شهریور به مدت ۳۰ شب و هر شب با حضور ۵هزار نفر برگزار می‌شود.

 


به گزارش خبرگزاری تسنیم، ابراهیم حسینی، مسئول ستاد راهیان نور سپاه بیت المقدس کردستان،  در محل نمایش رزمی فرهنگی سرزمین مجاهدت های خاموش اظهار داشت: با توجه به ایام حضور کاروان‌های راهیان نور به منطقه شمال‌غرب به ویژه استان کردستان و با توجه به قرار گرفتن در آستانه گرامیداشت هفته دفاع مقدس سپاه بیت المقدس کردستان در این راستا برنامه‌هایی را تهیه و تدارک دیده است.

معاون هماهنگ کننده سپاه بیت المقدس کردستان به حضور کاروان‌های راهیان نور در استان اشاره کرد و افزود: در مدت 40 روز گذشته تا کنون 84 هزارنفر زائر از تمامی استان‌های کشور در استان کردستان حضور پیدا کرده‌اند و از مناطق یادمانی شهرستان‌های سروآباد، مریوان، بانه و سنندج بازدید کرده‌اند.

وی با بیان اینکه موضوع راهیان نور به عنوان یک عملیات بزرگ فرهنگی در سطح کشور انجام می شود، تصریح کرد: اکنون سالیانه در حدود 5 میلیون نفر از جمعیت سراسر کشور به مشهد شهیدان مشرف می‌شوند.

مسئول ستاد راهیان نور سپاه بیت المقدس کردستان ادامه داد: از برنامه های سپاه بیت المقدس کردستان افزایش سهم جذب زائر در استان می باشد، تا بتوانیم از 5 میلیون زائری که به مشهد شهیدان مشرف می‌شوند سهم جذب زائر در استان افزایش یابد. معتقدیم که در استان کردستان به جهت اینکه دو حماسه بزرگ یکی مبارزه با رژیم بعث عراق و دیگری مبارزه باضد انقلاب وجود داشته است سهم بزرگی در راهیان نور و انعکاس عملیات‌های بزرگ و مجاهدت‌های خاموش دارد.

وی اظهار داشت: 5400 شهید استان سند افتخار مردم کردستان برای حضور در دوران دفاع مقدس است و علاوه بر این مردم استان در مجاهدت‌هایی حضور دارند که مقام معظم رهبری این مجاهدت‌های را خاموش و کردستان را سرزمین مجاهدت‌های خاموش می‌نامند.

حسینی به راه اندازی کاروان‌های راهیان نور بعد از دوران دفاع مقدس اشاره کرد و گفت:در واقع سهم استان کردستان به جهت حضور در دو دفاع مقدس باید بیشتر باشد و زمینه‌ها و زیر ساخت‌های حضور بیشتر مردم فراهم شود. در طی دو سال گذشته تا‌کنون محل اسکان کاروان‌های راهیان نور به چند برابر ارتقا پیدا کرده است.

وی بیان داشت: افزایش سهم مردم کردستان در عملیات با برکت فرهنگی راهیان نور نیازمند پای کار آمدن اراده ملی است و باید با فراهم ساختن زیر ساخت های راهیان نور امکان پذیرش زائران بیشتر از یک میلیون در استان وجود داشته باشد. متاسفانه به دلیل نبود یک اراده ملی آن چنان که باید ظرفیت راهیان نور که در استان باید وجود داشته باشد، فراهم نشده است.

مسئول ستاد راهیان نور سپاه بیت المقدس کردستان با اشاره به ارتقای پذیرش راهیان نور در استان، تصریح کرد: امسال بالغ بر 84 هزار نفر زائر وارد استان کردستان شده است. یکی از کارهای بسیار اثرگذار در عملیات با برکت فرهنگی راهیان نور برگزاری رزمایش‌های رزمی فرهنگی در استان های که دارای جذب زائر است، می‌باشد.

وی با بیان اینکه این رزمایش در دو سال گذشته نیز در استان کردستان انجام شده است، افزود: در سال های گذشته این زیر ساخت ها ضعیف بود اما امسال با همکاری مسئولین استان و حمایت ویژه سازمان بسیج از استان کردستان این رزمایش رزمی فرهنگی هر شب آمادگی پذیرش و حضور 5 هزار نفر را دارد. از روز شنبه 22 شهریور ماه به مدت 30 شب و هر شب نیز با حضور 5 هزار نفر از مردم شریف و متدین استان کردستان بویژه شهرستان سنندج این رزمایش برگزار می‌شود و برنامه ریزی برای حضور همه مردم استان فراهم شده است.

سرهنگ حسینی از برگزاری رزمایش فرهنگی رزمی در کنار دیگر امور فرهنگی و معنوی به عنوان اثرگذارترین کار فرهنگی نام برد و افزود: این برنامه در استان کردستان با عنوان رزمایش رزمی فرهنگی مجاهدت‌های خاموش انجام می‌شود.

حسینی ادامه داد: آیتم‌هایی که امسال برنامه‌ریزی شده توجه بیشترش به موضوع مجاهدت‌های خاموش استان و مبارزه با گروهک های ضد انقلاب و جنایات رژیم بعث عراق در بمباران شیمیایی شهرها و روستاهای استان می باشد که هر شب به صورت زنده انجام می‌شود. علاوه بر این نیز بخش هایی نیز در معرفی مجاهدت های مردم استان در عملیات های مختلف هشت سال دفاع مقدس و همچنین عملیات آزاد سازی خرمشهر و برنامه‌های دیگر پیش بینی شده است.

مسئول ستاد راهیان نور سپاه بیت المقدس اظهار داشت: ما زمینه را برای حضور تمامی مردم از اقصی نقاط استان مهیا کرده‌ایم و در واقع بلیطی که برای حضور در این رزمایش در نظر گرفته شده غیر قابل فروش و در اختیار آحاد مردم قرار می گیرد تا به صورت رایگان این رزمایش را که یادآور حماسه‌های بسیار بزرگ و بی‌نظیر در مبارزه با نوکران استکبار و رژیم بعث عراق است، ببینند.

حسینی بیان داشت: سپاه بیت المقدس کردستان رزمایش رزمی فرهنگی مجاهدت های خاموش را در راستای برنامه های راهیان نور و هفته دفاع مقدس برگزار می کند و مراحل کاری از یک ماه گذشته به صورت شبانه روز انجام شده و کار در مراحل پایانی است و از شنبه نیز به مدت یک ماه آماده پذیرش مردم عزیز و تمامی زائرین راهیان نور استان که در این مدت در سنندج حضور دارند هستیم.




طبقه بندی: مراسمات، 
برچسب ها: رزمایش «مجاهدت‌های خاموش» هر شب با حضور ۵ هزار نفر،
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
امروز شنبه بیست و دوم شهریورماه،روزنامه‌ها بخشی از اخبار و مطالب خود را به دفاع مقدس اختصاص داده‌اند.
 
روزنامه ایران مطالبی را با عناوین 800 تعرض مرزی بیش از هجوم سراسری و شکست محاصره نعل اسبی به چاپ رسانده است.

 

روزنامه کیهان یادکردی را از شهید محمدرضا حیدری و خبر تشییع و خاکسپاری پیکر جانباز شهید حسن کریم‌زاده را منتشر کرده است.

 

بخش‌هایی از زندگی خصوصی علی چریک و دفاع مقدس عرصه صدور لحظه به لحظه انقلاب بود از جمله عناوین چاپ شده در روزنامه جوان هستند.

 

خبر اعزام کاروان راهیان نور جنوب شرق تهران به سرزمین نور در رونامه رسالت به چشم می‌خورد.

ایسنا



طبقه بندی: مراسمات، 
برچسب ها: دفاع‌مقدس در روزنامه‌های امروز،
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
فرزندان عزیزم بدانید که من نتوانستم سرباز خوبی برای ولایت امام خامنه ای باشم و آنچنان که می خواستم باشم ولی شما مواظب باشید

 

 شهيد والامقام شهرستان سنقروکلیایی امجد قبادی که در جريان درگيری با گروهای ضد انقلاب به درجه رفيع شهادت نائل آمده بود طی لوحی از سوی سرتیپ پاسدار محمد پاکپور فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان شهید نمونه سال 1393 نیروی زمینی سپاه شناخته شد.




در بخشی از این لوح خطاب به خانوداه معظم شهید گرانقدر امجد قبادی آمده است :

از زحمات ارزشمند و صبر و پایداری و ایثارگری شما قدر دانی نموده ؛توفیق روز افزونتان را از خداوند سبحان مسئلت می نمایم.
امید است با استعانت از عنایات الهی و توجهات خاصه حضرت ولیعصر (عج) در انجام رسالت پاسداری از انقلاب اسلامی و تداوم راه شهیدان گرانقدر،تحت رهبری های حکیمانه فرماندهی کل قوا حضرت امام خامنه ای (مدظله العالی) پیروز و سربلند باشید.

سرتیپ پاسدار محمد پاکپور
فرمانده نیروی زمینی سپاه

بخشی از وصیت نامه شهید پاسدار امجد قبادی بیگوند(فرمانده اطلاعات قرارگاه شهید بروجردی(شامل محورهای قلعه شاخانی،کامیاران،روانسر،شمال کرمانشاه و غرب سنقر)و مسئول اطلاعات عملیات تیپ 77 کماندوئی نبوت
فرزندان عزیزم بدانید که من نتوانستم سرباز خوبی برای ولایت امام خامنه ای باشم و آنچنان که می خواستم باشم ولی شما مواظب باشید که همیشه سربازی فداکار برای نظام مقدس جمهوری اسلامی و ولایت سید علی فرزندعزیز زهرای مرضیه باشید و تحت هیچ شرایطی گول دشمنان را نخورید و پشت سر ولایت حرکت کنید.


 پایگاه خبری شهدای ایران




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: شهید نمونه سال 93 انتخاب شد، عکس،
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
جانباز شیمیایی، ناصر غفاری به درجه رفیع شهادت رسید مدتی پیش برای درمان به کشور آلمان می‌رود و دو هفته گذشته به ایران باز می‌گردد و بعد از پدیدارشدن دوباره آثار مجروحیت در بیمارستان خاتم‌الانبیا(ص) بستری می‌شود و روز گذشته به شهادت می‌رسد. به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، جانباز شهید ناصر غفاری روز گذشته پس از تحمل سال‌ها درد ناشی از جراحات جنگی در بیمارستان خاتم‌الانبیا (ص) به شهادت رسید. شهید ناصر غفاری از اعضای گردان مالک هشت سال دفاع مقدس بوده است که در طی یکی از عملیات‌ها به درجه جانباز شیمیایی نائل می‌شود. وی مدتی پیش برای درمان به کشور آلمان می‌رود و دو هفته گذشته به ایران باز می‌گردد و بعد از پدیدارشدن دوباره آثار مجروحیت در بیمارستان خاتم‌الانبیا(ص) بستری می‌شود. مراسم تشییع پیکر شهید ناصر غفاری فردا ساعت 8:30 صبح در آدرس اتوبان محلاتی، چهارراه میثم، خیابان شهید کیانی، مسجد جامع احباب الحسین برگزار خواهد شد.




طبقه بندی: مراسمات، 
برچسب ها: جانباز شیمیایی، ناصر غفاری به درجه رفیع شهادت رسید،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت

یک بار که از جبهه برگشته بود، سراغ من آمد و گفت: «نمی‌خواین به جبهه بیاین؟» ما در همسایگی خانواده‌ی افشردی زندگی می‌کردیم و رابطه‌ی بسیار گرمی با آنها داشتیم، به او گفتم: «ما اینجا هم توی جبهه هستیم و کارهایی مثل دوخت و دوز و پخت و پز رو انجام می‌دیم.» گفت: «شما که بچه نداری، باید به جای بچه‌هات هم به جبهه بیایی.» به هر حال من را به همراه مادرش به جنوب برد. آن موقع تازه ازدواج کرده بود و ما را به خانه‌ کوچکی که در اهواز داشت برد.

یک شب وقتی برگشت، خیلی گرفته و ناراحت بود. از او سوال کردم: «چی شده؟ چرا اینقدر ناراحتی؟» گفت: «برای شناسایی منطقه‌ای رفته بودیم، دو نفر از دوستام اونجا شهید شدن».

من با شنیدن این مطلب تحت تاثیر قرار گرفتم و گریه کردم. او به من گفت:«نه، گریه نکنین، تا هر خانواده‌ی ایرانی یه شهید نده، انقلاب ما موندگار نمی‌شه. باید هر خانواده، یه شهید بده تا قدر این انقلاب رو بدونه. شما نمی دونین که برای این انقلاب چقدر زحمت کشیده شده، من از اینکه دوستام شهید شدن ناراحت نیستم، از این ناراحتم که اونها دیگه زنده نیتن تا بتونن برای ریشه کن کردن آمریکا و اذنابش فعالیت کنن.»

آن شب، برادرش محمد افشردی نیز به آنجا آمد. او خطاب به محمد گفت: «فردا اینها رو بردار و به آبادان ببر.» محمد گفت: « نه، نمی‌شه، اونجا خطرناکه و من نمی‌تونم این‌ها رو اونجا ببرم.» گفت: «مگه من فرمانده‌ی تو نیستم؟ بهت امر می‌کنم و تو باید از امر من اطاعت کنی، فردا این‌ها رو برمی‌داری و می‌بری آبادان.»

فردای آن روز، محمد آقا ما را برداشت و پس از گرفتن برگه‌ی عبور، به آبادان برد. در آبادان به ما خاطر غلامحسین که در آنجا به حسن باقری معروف شده بود، خیلی احترام می‌گذاشتند. نام حسن باقری، ورد زبان‌ها بود و شناختی که مردم و رزمندگان در آنجا از او داشتند، ما در تهران نداشتیم.

ما را به منزل یکی از سپاهیان که یک اتاق بیشتر برایش نمانده بود و بقیه‌ی خانه‌اش در بمباران ویران شده بود، بردند. آنها هیچ چیز در منزل نداشتند، وقتی قرار شد برای ما چای درست کنند، به اندازه‌ی نیم سیر قند، بیشتر نداشتند که آن را شکستند و چند حبه به ما دادند. چند ساعتی را در آنجا سپری کردیم، سپس به منزل برگشتیم.

شب وقتی غلامحسین آمد، گفت: «خب، چه خبر؟ از جنگ و جبهه چی دیدین؟» وقتی از نبود امکانات و سختی زندگی در شرایط جنگی برای او سخن گفتیم، جواب داد: «اینجا وضع همین‌طوریه، توی تهران نشستین، خوب می‌خورین و خوش می‌گردین، فکر می‌کنین خبری نیست، دیدید چه خبره! روزهایی بوده که ما حتی یه تیکه نون خشکه هم گیرمون نیومده تا بخوریم.

برید، دو دستی به کار بچسبید و قدر انقلاب رو بدونین. ما باید ریشه‌ی ظلم رو از روی زمین بکنیم و برای این مهم ، خیلی سختی خواهیم کشید.»

منبع : ساجد




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: هر خانواده ایرانی باید یک شهید بدهد تا انقلاب ماند،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت

همه‌ی فرماندهان، در پایگاه سپاه سوسنگرد جمع شده بودند. قبل از صرف ناهار، برای گرفتن وضو به بیرون از ساختمان آمدم. وقتی آماده ی وضو گرفتن شدم، حسن را دیدم که وضو گرفته بود و داشت آستین پیراهنش را پایین می‌کشید.

با هم خوش و بشی کردیم، حسن با همان لهجه‌ی تهرانی گفت: «حاج آقا چطوری؟» گفتم: «الحمدالله». چهره ی حسن طور دیگری شده بود، با همیشه فرق داشت.

او جلو آمد و با دست روی شانه‌ی من زد و بی‌مقدمه گفت: «آقای ناصری، حیفه تا زمانی که جنگ هست، ما شهید نشیم، حیفه. کاری بکن که شهید بشی.» گفتم: «حسن آقا، چه باید کرد؟» گفت: «دو تا راه داره، یکی خلوص و دیگری تلاش و کوشش. اگه این دو تا رو خوب انجام بدیم، شهید می شیم، بهت بگما، بعد از جنگ، معلوم نیست سرنوشت ما چی می شه و عاقبت مون به کجا ختم می شه. بهترین عاقبتی که می‌تونیم به دست بیاریم، اینه که شهید بشیم، در شرایط شهادت، همه چیز سعادته

پس از این صحبت‌ها، گفت: «آقای ناصری، التماس دعا داریم، اگه زودتر از من شهید شدی، شفاعت منو هم بکن». نگاهی به چهره و سیمای او انداختم، اصلا با روزهای دیگر تفاوت داشت. او پس از صرف ناهار و کمی استراحت، خداحافظی کرد و رفت.

بعد از رفتن او، نزد سردار مفقودالاثر علی هاشمی رفتم و به او گفتم که «حسن چنین حرف‌هایی می‌زد، چهره‌اش انگار پیام خاصی داشت، به نظرم به همین زودی‌ها شهید می‌شه.» علی هاشمی گفت: «افرادی مثل حسن باید شهید بشن، اینها لیاقت دارن و مزد لیاقت خودشونو می‎‌گیرن

همانطور هم شد و چند روز بعد، قبل از عملیات والفجر مقدماتی، خبر شهادت او به دستمان رسید.

راوی : علی ناصری

منبع : ساجد




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: کاری بکن که شهید بشی…، emamoshohada، 1000000008،
نوشته شده در تاریخ شنبه پانزدهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت

احوالات شهید «علی عرب» که ققنوس وار سوخت تا بخشی از عملیات لو نرود را مرور می‌کنیم:

 شهید «علی عرب» متولد دهم تیر ماه ۱۳۴۹ روستای روح آباد زرند کرمان می‌باشد که در تاریخ دهم تیر ماه ۱۳۶۵، در سن شانزده سالگی در عملیات کربلای ۱ در منطقه مهران به شهادت می‌رسد.

 “گفت معبود آنچه را که تو فرمان می‌دهی لبیک می‌گویم و در مقابل ظلم آنچه را تو امرم دهی انجام میدهم، رضای تو، رضایت من است، وقتی شعله‌های آتش زبانه کشید، گفت: لبیک… و معشوق سوختن و گرمای آتش را فراموش کرد و فقط وصال و رضایت معبود را تمنا می‌کرد.

 آیا تا بحال از خود پرسیده‌اید چرا آتش بر ابراهیم گلستان شد، چرا اسماعیل در قربانگاه عشق پدر را گفت چشمانش را ببندد…”

 گفت: حواستان جمع باشد وقتی امام فرمان داده، باید همه ما لبیک بگوییم… وقتی فهمیدم علی به خانه مستمندان سر می‌زند، از خودم بدم آمد، چطور کسی که چند سال از من کوچکتر باشد با این عشق کار می‌کند، مرا قسم داد تا زنده هست به کسی چیزی نگویم… بعد از شهادتش تمام بچه‌های فقیر روستا عزادار شدند… احوالش را پرسیدم گفت: خوبم، چرا احوال رزمنده‌ها را نمی پرسی؟ اما من می دانستم از چیزی رنج می‌برد، آرام رفتم پشت در اتاقش، کار هر شبش بود در را از داخل قفل می‌کرد و به مناجات می‌پرداخت.

 دیدم لباسهایش را در آورده و به سینه روی زمین خوابیده، وقتی متوجه من شد از من قول گرفت جایی چیزی نگویم. پشتش ۱۸ تا بخیه خورده بود… از همه طلب عفو کرد، پرسیدم حالا که می‌روی کی برمی‌گردی، با خنده گفت: ده روز دیگه و درست ۱۰ روز بعد برگشت ولی… وسایلش را بین دوستانش تقسیم کرد رو کرد به همه گفت: من دیگه احتیاجی به اینها ندارم… یکی بهش گفت: انشاالله دفعه دیگه که برگشتی، با هم آب به در خانه فقرا می‌بریم، علی تبسمی کرد و گفت: به فکر فقرا و نیازمندان باشید…

 کوله پشتی‌اش سنگین بود. آرپیجی، نارنجک،… محکم به خود بسته بود، نزدیک کانال رسیدیم در حال رفتن به جلو بودیم، اطرافمان میدان مین بود، آهسته، آهسته جلو می رفتیم، دشمن در فاصله ۲۰۰ متری ما بود با کوچکترین صدایی ممکن بود متوجه ما شود،… ناگهان گلوله‌ای به کوله پشتی علی خورد، تمام نگاه‌ها چرخید طرف علی… اما کسی نمی‌توانست به او کمک کند… خرجی‌ها آرپیجی آتش گرفتند، فقط فرصت کرد نارنجک‌ها را از خودش جدا کند… خودم را به علی رساندم لباس علی، کوله پشتی‌اش سوخته و به پشت کمرش چسبیده بود. به سینه روی زمین دراز کشید دستش جلوی دهانش گذاشته بود نکند صدایش بلند شود و عملیات لو رود. اشاره کرد آب بهم بده، من چفیه‌ام را با قمقمه‌اش که در اثر گرمای آتش داغ شده بود خیس کردم و گذاشتم روی لب‌هایش. علی با دست آن را گرفت و به دهانش فشار داد و دیگر هیچ حرفی نزد و در همان حالت به دیدار معبود شتافت. تمام این اتفاق در چند دقیقه بود اما به وسعت زمان درس‌ها به ما می‌آموزد… که اگر انسان عشق واقعی به خدا را داشته باشد همه چیز، حتی سوختن را فراموش و فقط وصال معبود نهایت آرزویش است…

 چکیده‌ای از وصیت نامه شهید

 با درود و سلام به مولایمان امام مهدی(عج) و نایب برحقش رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی. تمامی دوستان را سفارش می کنم به تقوای الهی و پیروی از رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی، که خداوند به ما منت نهاده که در این روزگار چنین رهبری عطا فرموده است و حتما نماز جمعه را فراموش نکنید که ما هرچه داریم از ارتباط با خداوند است و بدانید که دنیا و زرق و برق دنیا همه‌اش فناپذیر است، آنچه باقی می‌ماند خداست. در پیشگاه خداوند رفتن ترس نیست اما ظلمت‌هایی که در این دنیا برای خودمان درست کرده‌ایم ترس دارد، علاقه به دنیا و مظاهر دنیوی دل را می‌میراند اما یاد خدا دلها را زنده می‌کند.

منبع : ساجد




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: شهیدی که مانند ققنوس جاودانه شد، 1000000008، emamoshohada،
نوشته شده در تاریخ جمعه چهاردهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت

قبل از عملیات والفجر ۱۰در یک روز سرد زمستانی اسفند ۶۷ با بچه های گردان عاشورا در زیر تپه دزلی درحال استراحت و شوخی بودیم ، در همین حین فرمانده مان سردار شهید منصور کلبادی نژاد از جاده زیر تپه به ما نزدیک می شد، به مقر گردان که رسید ،بچه ها به سرعت دور هم جمع شدند.

فرمانده با حالتی خودمانی به ما نزدیک شد و شروع کرد به اشک ریختن! بچه ها مات ومبهوت از دیدن این صحنه غرق در سکوت شده بودند که ناگهان فرمانده سکوت را شکست و با حال تضرع به بچه ها گفت؛

 -اگر در این مدت فریاد بلندی از من شنیدید و یا حرفی که شما را آزده خاطر کرده باشد شما را به سالار شهیدان مرا حلال کنید ،مرا عفو کنید وببخشید.

 با دیدن این صحنه و التماس فرمانده اشک در چشمان ما جمع شده و بغض راه گلو را بسته بود، حال عجیبی بود فرمانده بوی رفتن می داد.

در همین حال فرمانده به بچه ها گفت:چند دقیقه دیگر همه سوار ماشین شوند و به سمت خط مقدم حرکت می کنیم ،زمان زیادی نداریم و باید زودتر برویم پس بهتر است اینجا از یکدیگر خداحافظی کنید واز همدیگر حلالیت بطلبید .

 قبل از حرکت همه با هم وداع کردیم و آماده رفتن شدیم.

بچه های گردان سوار ماشین شدند،ماهم بیست نفری بودیم که همه جا باهم بودیم و سوار یک بنز مایلر راهی شدیم.

جاده منتهی به خط خیلی تپه چاله بود و بچه ها به هم می خوردند، من هم که شوخ طبعی ام گل کرده بود از این فضا استفاده کردم و شروع کردم به دست زدن و پایکوبی کردن بچه ها نیز به طبع من این کار را ادامه دادند.

 داشتیم از خنده روده بر می شدیم ،فضای غم وماتم عوض شده بود ،انگار صد سال بود که نخندیده بودیم ،تا جائی که سروصدای بچه ها منطقه را پر کرده بود.

 فرمانده با تویوتای خود در پشت کاروان درحال حرکت بود،برای لحظه ای آمد واز کنار ماشین ما سبقت گرفت،وقتی سروصدای بیش از اندازه ما را شنید، به راننده کامیون فرمان ایست داد،راننده هم ایستاد.

 ما دیگر از ترس ساکت شده بودیم ،دردل خود می گفتیم الان است که فرمانده تنبیه مان کند ویا ما را به عقب برگرداند.

 غرق این افکار بودیم که ناگهان ،فرمانده از پشت کامیون بالا آمد و فریاد زد: چه کسی اول شروع کرد؟

بچه ها ترسیده بودند وهمه ی نگاه ها به سمت من بود ،من هم که ترس از برگشتن به قرارگاه و نرفتن به عملیات آزارم میداد سکوت را ترجیح داده بودم ،اما نگاههای بچه ها خیلی آزارم می داد.

 بالاخره تصمیم گرفتم که خودم را معرفی کنم ،از جا برخاستم وبا حالت شرم به فرمانده گفتم: من بودم

 فرمانده به من گفت:از ماشین پیاده شو!

 وبعد به بچه ها دستور داد کوله پشتی وتفنگم را به من بدهند.

 من هم که دیدم قضیه جدی شده است،شروع کردم به التماس و گریه و عذرخواهی از فرمانده شهید کلبادی نژاد تا این صحنه را دید با دستش صورتم را بالا آورد و بالبخند همیشگی به بچه ها گفت:دست نگه دارید ،کوله و تفنگش را ندهید!

معلوم بود که پشت آن چهره جدی و مصمم ، شوخ طبعی خاصی نهفته بود.

 بعد مرا در آغوش کشید وغرق در بوسه کردوگفت:آفرین بر شما سربازان امام حسین (ع) که با اینچنین روحیه ای به عملیات می روید،من به حال شما غبطه می خورم که مرگ را بازیچه خود قرار دادید!

 با دیدن این صحنه ولوله ای دربین بچه ها ایجاد شده بود وهمه به من وفرمانده می نگریستند،من که کاملا گیج شده بودم ،ناخودآگاه فریاد زدم :برای سلامتی فرمانده به حق سپاه اسلام صلوات

صلوات بلند بچه ها از عمق جان روحیه کل گردان را تحت تأثیر قرار داد و من که تا آخر این عملیات در فکر رفتار امروز فرمانده بودم فرمانده ای که در همان عملیات سپر بچه ها روی سیم خاردار شد و من هنوز نفهمیده بودم چه کسی در کنار ما بود.

منبع : ساجد




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: رزمندگانی که مرگ را به بازی گرفتند، 1000000008، emamoshohada،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
وصيت نامه شهيد محمود احمدي
دست ازاين ماه تابان [امام خميني] برنداريد كه روزنه ي اميد مستضعفان جهان و ايران است. پيرو خط امام كه همان خط حزب الله است باشيد.

وصيت نامه شهيد غلامحسين ارباب رشيد
"با مردم برخورد اسلامي داشته باشيد، در راه اسلام و قرآن قدم برداريد و مواظب باشيد كه شيطان باعث دوري شما از خدا نگردد."

ادامه مطلب را بخوانید




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
افسران - غیرت ایرانی



نوشته شده در تاریخ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
افسران - تقدیم به بچه هایی که او را ندیده اند../.

امام عزیز ...

هرکه هرچه میخواهد بگوید...

ما تورا عاشقانه دوست داریم و تا دم مرگ پیرو شماییم...

و هرکه با تو دشمن است...

برود به درک ...

 




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 توسط کارگروه شهادت

آغازی بر یک پایان




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 توسط کارگروه شهادت

ابوریاض از مسئولین فعلی در کشور عراق است .ایشان می گفت : در سالهای جنگ عراق علیه ایران فرزندم به اجبار به سربازی رفته بود . بعد از یکی از عملیاتهای ایران از طریق ارتش به من اطلاع دادند که پسرت در جنگ کشته شده .خیلی ناراحت بودم بااتومبیل خودم از بغداد برای تحویل جسد راهی جنوب شدم .به محل تحویل اجساد رفتم .کارت وپلاک پسرم را تحویل گرفتم کارت متعلق به خودش بود . اما وقتی برای تحویل جسد رفتم با تعجب دیدم که این جنازه متعلق به پسرم نیست !!چهره او شبیه بسیجیان ایرانی بود . بسیار نورانی بود !با مسئول مربوطه صبحت کردم . گفتم :این جنازه پسر من نیست .می گفت : مدارک کاملا صحیح است .این جنازه را بردار و ببر !هرچه با او بحث کردم بی فایده بود . کم کم ترسیدم به خاطر این موضوع من را اذیت کنند. لذا جنازه را برداشتم .وبه سمت بغداد حرکت کردم .در راه به این موضوع فکر می کردم که این جنازه کیست . چرا مدارک پسر من همراه این پیکر بوده ! تا اینکه به مسیر کربلا رسیدم .پس از زیارت به سمت قبرستان کربلا رفتم .لذا او را در کربلا به خاک سپردم و راهی بغداد شدم . مدتی بعد اتفاق عجیبی افتاد . اعلام شد که پسر من زنده است و در اسارت ایرانی ها به سر می برد . بعد از بازگشت پسرم اولین سوال من از او در مورد مدارکش بود . اوگفت : وقتی من به اسارت نیرو های ایرانی درآمدم جوانی به سمت من آمد وگفت : کارت و پلاکت را بده ! من هم آنها را به او تحویل دادم . جوان به من گفت : قرار است من در کربلا و در جوار امام حسین ع به خاک سپرده شوم .اما برای رسیدن به آنجا به کارت و پلاک تو احتیاج دارم ! از من حلالیت طلبید!بعد خداحافظی کرد من را به دیگر نیروهای ایرانی تحویل دادوبه سمت جلو حرکت کرد من دیگر از اوخبری ندارم!واقعا عجیب بود.یعنی اوکه بود.چه کسی به اوگفته بوداین کار راانجام دهد.چه کسی به دل ابوریاض انداخته بود این شهید گمنام ایرانی را در کربلا به خاک سپرد.

منبع:کتاب یاران ناب




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: ابوریاض از مسئولین فعلی در کشور عراق است، شهید گمنام، 1000000008، سامانه شهدا،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 توسط کارگروه شهادت
شهید اصغر وصالی چگونه ازدواج کرد؟

شهید اصغر وصالی «چ»گونه ازدواج کرد؟

بقیه در ** ادامه مطلب... **





ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 توسط کارگروه شهادت
 

شهیدی که امتحانش مثل امتحان حضرت یوسف(ع)بود +نامه شهید

صوت استاد انصاریان پیرامون نامه شهیدی که همچون حضرت یوسف در امتحان الهی سربلند بیرون آمد و در جهاد اکبر پیروز شد. . .

     (((     دانلود فایل صوتی    )))




ادامه مطلب...

طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: وصیتنامه شهیدی از عملیات کربلای 4،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 توسط کارگروه شهادت

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 

درباره شهید سید على اندرزگو

 

شهید سید على اندرزگو در رمضان سال 1318 شمسى در بازارچه گمرك خیابان شوش تهران در یك خانواده متوسط دیده به جهان گشود. او پس از طى دوران كودكى و در پایان تحصیلات ابتدایى به سبب مشكلات معیشتى ، ترك تحصیل نمود و در یك كارگاه نجارى مشغول به كار شد. از آنجایى كه سید على به علوم دینى علاقه و افرى داشت پس از بازگشت از كار روزانه به منزل ، تا پاسى از شب از چشمه فیاض این علوم بهره ها مى برد و نیز در مسجد هرندى دروس فقه و اصول مى خواند شهید اندرزگو، در نوجوانى و سالهاى شكل گیرى شخصیتش با نواب صفوى آشنا شد. منش و شخصیت این روحانى مبارز در ذهن و ضمیر او اثرى ژرف گذاشت و فرایند این تاثیر روحى ، آشنایى با تشكیلات فدائیان اسلام و راه مبارزاتى آنها بود كه در تعیین مشى مبارزاتى شهید اندرزگو نقش ‍ آفرین بود.




ادامه مطلب...

طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: زندگینامه شهید سید علی اندرزگو،
نوشته شده در تاریخ شنبه دوازدهم بهمن 1392 توسط کارگروه شهادت

من مـی‌‌گویـم که زینـب از ابـن‌سعـد یـاری نخواسـت، زیرا می‌‌دانست ابن‌سعد او را یاری نمی‌‌کند و برادرش را از مرگ نجات نمی‌‌دهد، بلکه هدف او رسوا کردن عمربن‌سعد و کامل کردن این صحنه بود تا درس عبرتی باشد برای همة دنیا و همة انقلابیان و همة حق‌‌طلبان جهان. وقتی عمربن‌سعد سخن زینب را شنید گریه گرد، ولی از او روگرداند و گفت: کار حسین را تمام کنید.

گریـه می‌‌کنـد، ولـی در صدد کشتن حسین نیـز هست؛ گریه می‌‌کند، ولی اهداف حسین را نیز پایمال می‌‌کند. اهداف امام حسین همان دین او است. اهداف امام حسین همان ارزش‌‌هایی است که به آن‌ها ایمان داشت و می‌‌فرمود: «إن کانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَم یَستَقِم‌ إلّا بِقَتلِی، فَیَا سُیُوفُ خُذِینِی.» (اگر دین محمد جز با کشته شدن من اصلاح نمی‌‌شود، پس ای شمشیرها مرا دریابید.)




ادامه مطلب...

ادامه تصاویر و فایل صوتی خاطرات جانبازان در ادامه مطلب.




ادامه مطلب...

طبقه بندی: مراسمات، 
برچسب ها: گزارش تصویری، بازدید از مرکز توانبخشی جانبازان شهید بهشتی، ولادت پیامبر اکرم، ص، و امام صادق،
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و هشتم دی 1392 توسط کارگروه شهادت
 گام (1) : انتخاب  یک شهید :

                                آلبوم شهدا رو باز کنید یا میتونید از عکس بالا کمک بگیرید. اولین ملاک انتخاب شهید قیافه و صورت شهیده. ببینید با لبخند کدوم شهید ته دلتون خالی میشه، ذوق میکنید، به وجد میایید !؟

                                آفرین. درسته. این همون دوست شماست.


  گام (2) : عهد بستن با شهید :

                              یه جا که جلو چشمتون باشه بنویسید و امضاءکنید :

 با دوست شهیدم عهد میبندم پای رفاقتم با او تا لحظه شهادتم خواهم موند و در مسیر رسیدن به خدا ازتذکرات او رو بر نمیگردونم.

  گام (3) : شناخت شهید :
                            
                                 تا میتونید از دوست شهیدتون اطلاعات جمع آوری کنید. ( عکس, متن, صوت, کلیپ, دستنوشته, وصیتنامه, خاطرات همرزمان, خاطرات همسر شهید, پوستر و ....)
بصورت خرید از فروشگاه و  دانلود از اینترنت.


  گام (4) : هدیه ثواب اعمال خود به روح شهید :

  از همین الان هر کار خیر و ثوابی انجام میدید مثل ( نماز واجب و مستحبی, ادعیه, زیارات, صدقه, حتی درس خواندن برای رضایت خدا, روزه و خمس و زکات و ....) سریع در ابتدا یا انتهای آن به زبان بیاورید :

( خدایا طاعت من اگرچه ناقص است ولی یه نسخه از ثوابشو هدیه میکنم به روح دوست شهیدم )

طبق روایات نه تنها از ثواب شما کم نمیشه بلکه بابرکت تر هم خواهد شد !

     توجه : مطمئناً شهید با کمالات و رتبه ای که داره نیازی به ثواب ماها نداره. پس دلیل این گام چیه !؟؟

    جواب : شما با اینکار ارادت و خلوص نیت و علاقتون رو به شهید نشون میدید. یعنی به شهید میگید چیزی بهتر از ثواب اعمال یافت نکردم که تقدیم دوست کنم.


  گام (5) : درگیر کردن خود با شهید :

 سریعا همین الان عکس بک گراند گوشی موبایلتونو عوض کنین و عکس شهید رو بذارید.

از امروز همه پیامک ها و تماس هاتون توسط دوست شما بررسی میشه !

░ همینکارو برای دسکتاپ کامپیوتر هم انجام بدید.

 محل کارتون, کیف جیبی, داشبورد ماشین, هرجا میتونید یه عکس یا نشونه از شهیدتون بذارید.

  صبح بعد از سلام به امام عصر عجل الله، اولین نفر به دوست شهیدتون صبح بخیر بگید و شب هم آخرین شب بخیر...

▒ در طول روز تا میتونید با روح شهید حرف بزنید.

▒ مدام به او و خـــدای متعال فکـــــــر کنید و هرکار دیگری که صلاح میدونید.


   گام (6) : عدم گناه به احترام شهید ! :

                                خود شهید اسم این گام رو گذاشته : آخرین حجاب !

روح شهید تا این گام 5 بسیار بسیار از شما راضیه و تمایل شدیدی به شروع رابطه داره ولی !

 آیا در حضور دوست جدید معنوی و به این باصفایی میتوان گناه کرد !؟

 نگاه هامون, رابطمون با همکلاسی های نامحرم و اساتید نامحرم, چت با نامحرم, غیبت, دروغ, کاهل نمازی, کم فروشی, کم کاری در شغل, بداخلاقی در منزل و ..... 

                                                  جواب این سوال با خود شما....

  گام (7) : اولین پاسخ شهید :

                              کمی صبر و استقامت در گام 6 آنچنان شیرینی ای در این گام برای شما خواهد داشت که در گام بعدی انجام گناه براتون سخت تر از انجام ندادن اونه !

      ░ با توسل به دوست شهید و مصلحت خدا برخی نشانه ها را خواهید دید (ان شاء الله) :  

خواب دوست شهیدتون.        

انواع روزی های معنوی جدید !       

لذت عبادت و نمازهایی با حس و حال جدید !

دعوت به قبور شهدا و راهیان نور جنوب و غرب. 

دوستان معنوی جدید.    

پیامی, نشانه ای, گفتگویی و.....

  گام (8) : حفظ و ارتقاء رابطه تا شهادت :

گام های سختی را گذرانده اید. درسته ؟

      حال به مدد دوست شهید میتونید توسل به ائمه اطهار (سلام الله علیهم) را بصورتی جدید و شیرین تر پی بگیرید...

             و در نهایـــــت به خود خـــــــدا برسید... ( نسئل الله منازل الشهــــــداء)

مطمئنا با شیرینی ای که چشیده اید از این مسیر خارج نخواهید شد... اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...



منبع :http://mirzabeigi.com




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: شادی روح شهدا صلوات،
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1392 توسط کارگروه شهادت
آیت‌الله بهجت(ره): عیدالزهراء روز بیان مشترکات میان شیعه و اهل تسنن و ترک لعن است

آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به این استفتا می‌نویسند

خاطره تکان دهنده آیت الله مرعشی نجفی 
 
و ....

در ادامه مطلب




ادامه مطلب...
قالب وبلاگ