بسم رب الشهدا و الصدیقین
گروه فرهنگی شهدای گمنام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه هشتم مهر 1392 توسط کارگروه شهادت
قبل ازگوش کردن ابتدا در پایینترین قسمت نوارهای سمت چپ، موسیقی صفحه را قطع کنید.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیستم مهر 1393 توسط کارگروه شهادت
  • هیچ دشمنی برای انسان٬ ستمگرتر از نفس او نیست.

منبع : غرر الحکم٬ ج ٢ / فصل ٨۶ (لا)٬حدیث٣٢۴ .

  • بنده ی شهوت اسیری است که از اسارت رهایی نخواهد یافت.

منبع : غرر الحکم٬ ج ٢ / فصل ۵۵ ٬ حدیث١۵.

  • خوشا به حال آن که  همیشه خدا را در نظر داشته و از گناه خویش بیمناک باشد.

منبع : غرر الحکم٬ ج ٢ / فصل ۴۶ (طوبی)٬ حدیث٣.

 

بقیه رادرادامه مطلب بخونید:




ادامه مطلب...

برچسب ها: حدیٍث، امام، علی،
نوشته شده در تاریخ جمعه هجدهم مهر 1393 توسط کارگروه شهادت
پانزدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .

کاروانیان پس از خروج از مکه به منطقه "سیرف" رسیدند و از آنجا تا " مرالظهران " آمدند. هنوز تا " غدیر خم" چند منزل دیگر باقی است.

انتخاب منطقه "غدیر" از چند جهت قابل توجه است:

اول این که در راه بازگشت از مکه، این محل کمی قبل از محل افتراق کاروان ها و تقاطع مسیرها است.

دوم این که در آینده که کاروان های حج در راه رفت و برگشت از این مسیر عبور می کنند، با رسیدن به وادی غدیر و نماز در مسجد پیامبر، تجدید خاطره و بیعتی با این زیربنای اعتقادی خود نمایند و یاد آن در دل ها احیاء گردد.

سوم این که"غدیر" محلی بسیار مناسب برای برنامه سه روزه پیامبر و ایراد خطبه برای آن جمعیت انبوه به منطقه "غدیر خم"، بیابانی باز و وسیع درمسیر سیلاب وادی" حجفه" بود. این سیلاب از مشرق به مغرب جاری می شد و پس از عبور ازغدیر به حجفه می رسید و سپس تا دریای سرخ ادامه پیدا می کرد و سیل های سالیانه را به دریا می ریخت.

در این مسیرآبگیرهای طبیعی به وجود آمده بود که پس از عبور سیل، آب های باقی مانده در آنها جمع می شد و به عنوان ذخایرآبی شناخته می شدند و به آنها اصطلاحاً "غدیر" می گفتند. در مناطق مختلف، غدیرهای زیادی در مسیرسیل ها وجود داشت که با نامگذاری از یکدیگر شناخته می شدند. این غدیرهم برای شناخته شدن ازغدیرهای دیگر، به نام "غدیر خم" نامگذاری شده بود. کنار این آبگیر پنج درخت سرسبز و کهنسال از نوعی درخت  شبیه درخت چنار، که درخت خاص صحراها است وجود داشت . این پنج درخت، سایبانی مناسب برای مسافران خسته بودند.

در نهایت این بیابان وسیع، به عنوان بهترین مکان برای مراسم سه روزه غدیر انتخاب گردید و جایگاه سخنرانی، زیر همان درختان در نظر گرفته شد که هم مشرف به بیابان و محل تجمع مخاطبین و هم سایبان مناسبی برای ایراد خطابه بود.




برچسب ها: 3 روز تا عید غدیر خم،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 توسط کارگروه شهادت
فراخوان مسابقه عکس نوشته

مسابقه((بهترین حجاب))

توضیح:

دراین مسابقه دوستانیکه میتوانند در محیطهای گرافیکی در کنار تصاویر ،نوشته های زیبا و تاثیرگذار در تایید و تبلیغ ((چادر)) قرار بدهند میتوانند در این مسابقه شرکت کنند.

قوانین:

۱-در تصاویر چهره بانوان نباید بطور واضح پیدا باشد و حتی الامکان بنحوی انتخاب شوند که از تار و تیره کردن چهره کمتر استفاده شود.

۲-این مسابقه فقط برای تبلیغ چادر است و در تصاویرنباید از هرگونه تصاویر بدحجابی استفاده شود .

۳-اگر از حدیث در کنار عکس استفاده میشود باید منبع دقیق حدیث ذکر گردد.

۴- بعدازمسابقه تصاویر همه دوستان در صورت تایید گروه فرهنگی شهدای گمنام،درفضای مجازی انتشارخواهد یافت و طراح در واقع اینکاررابرای رضای خدا و نشر فرهنگ چادر بعنوان بهترین حجاب،انجام داده است.

 

جایزه :

۳۱۳هزار تومان

تصاویر خودرا تا ساعت ۲۰روز بیستم مهرماه در واتس اپ بشماره ۰۹۲۰۳۱۳۱۶۵۵

ارسال نمایید.

گروه فرهنگی شهدای گمنام



نوشته شده در تاریخ یکشنبه ششم مهر 1393 توسط کارگروه شهادت
آزادى عقیده




ادامه مطلب...

برچسب ها: مقاله ای ازشهیدآوینی،
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت

همه‌ی فرماندهان، در پایگاه سپاه سوسنگرد جمع شده بودند. قبل از صرف ناهار، برای گرفتن وضو به بیرون از ساختمان آمدم. وقتی آماده ی وضو گرفتن شدم، حسن را دیدم که وضو گرفته بود و داشت آستین پیراهنش را پایین می‌کشید.

با هم خوش و بشی کردیم، حسن با همان لهجه‌ی تهرانی گفت: «حاج آقا چطوری؟» گفتم: «الحمدالله». چهره ی حسن طور دیگری شده بود، با همیشه فرق داشت.

او جلو آمد و با دست روی شانه‌ی من زد و بی‌مقدمه گفت: «آقای ناصری، حیفه تا زمانی که جنگ هست، ما شهید نشیم، حیفه. کاری بکن که شهید بشی.» گفتم: «حسن آقا، چه باید کرد؟» گفت: «دو تا راه داره، یکی خلوص و دیگری تلاش و کوشش. اگه این دو تا رو خوب انجام بدیم، شهید می شیم، بهت بگما، بعد از جنگ، معلوم نیست سرنوشت ما چی می شه و عاقبت مون به کجا ختم می شه. بهترین عاقبتی که می‌تونیم به دست بیاریم، اینه که شهید بشیم، در شرایط شهادت، همه چیز سعادته

پس از این صحبت‌ها، گفت: «آقای ناصری، التماس دعا داریم، اگه زودتر از من شهید شدی، شفاعت منو هم بکن». نگاهی به چهره و سیمای او انداختم، اصلا با روزهای دیگر تفاوت داشت. او پس از صرف ناهار و کمی استراحت، خداحافظی کرد و رفت.

بعد از رفتن او، نزد سردار مفقودالاثر علی هاشمی رفتم و به او گفتم که «حسن چنین حرف‌هایی می‌زد، چهره‌اش انگار پیام خاصی داشت، به نظرم به همین زودی‌ها شهید می‌شه.» علی هاشمی گفت: «افرادی مثل حسن باید شهید بشن، اینها لیاقت دارن و مزد لیاقت خودشونو می‎‌گیرن

همانطور هم شد و چند روز بعد، قبل از عملیات والفجر مقدماتی، خبر شهادت او به دستمان رسید.

راوی : علی ناصری

منبع : ساجد




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: کاری بکن که شهید بشی…، emamoshohada، 1000000008،
نوشته شده در تاریخ شنبه پانزدهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت

احوالات شهید «علی عرب» که ققنوس وار سوخت تا بخشی از عملیات لو نرود را مرور می‌کنیم:

 شهید «علی عرب» متولد دهم تیر ماه ۱۳۴۹ روستای روح آباد زرند کرمان می‌باشد که در تاریخ دهم تیر ماه ۱۳۶۵، در سن شانزده سالگی در عملیات کربلای ۱ در منطقه مهران به شهادت می‌رسد.

 “گفت معبود آنچه را که تو فرمان می‌دهی لبیک می‌گویم و در مقابل ظلم آنچه را تو امرم دهی انجام میدهم، رضای تو، رضایت من است، وقتی شعله‌های آتش زبانه کشید، گفت: لبیک… و معشوق سوختن و گرمای آتش را فراموش کرد و فقط وصال و رضایت معبود را تمنا می‌کرد.

 آیا تا بحال از خود پرسیده‌اید چرا آتش بر ابراهیم گلستان شد، چرا اسماعیل در قربانگاه عشق پدر را گفت چشمانش را ببندد…”

 گفت: حواستان جمع باشد وقتی امام فرمان داده، باید همه ما لبیک بگوییم… وقتی فهمیدم علی به خانه مستمندان سر می‌زند، از خودم بدم آمد، چطور کسی که چند سال از من کوچکتر باشد با این عشق کار می‌کند، مرا قسم داد تا زنده هست به کسی چیزی نگویم… بعد از شهادتش تمام بچه‌های فقیر روستا عزادار شدند… احوالش را پرسیدم گفت: خوبم، چرا احوال رزمنده‌ها را نمی پرسی؟ اما من می دانستم از چیزی رنج می‌برد، آرام رفتم پشت در اتاقش، کار هر شبش بود در را از داخل قفل می‌کرد و به مناجات می‌پرداخت.

 دیدم لباسهایش را در آورده و به سینه روی زمین خوابیده، وقتی متوجه من شد از من قول گرفت جایی چیزی نگویم. پشتش ۱۸ تا بخیه خورده بود… از همه طلب عفو کرد، پرسیدم حالا که می‌روی کی برمی‌گردی، با خنده گفت: ده روز دیگه و درست ۱۰ روز بعد برگشت ولی… وسایلش را بین دوستانش تقسیم کرد رو کرد به همه گفت: من دیگه احتیاجی به اینها ندارم… یکی بهش گفت: انشاالله دفعه دیگه که برگشتی، با هم آب به در خانه فقرا می‌بریم، علی تبسمی کرد و گفت: به فکر فقرا و نیازمندان باشید…

 کوله پشتی‌اش سنگین بود. آرپیجی، نارنجک،… محکم به خود بسته بود، نزدیک کانال رسیدیم در حال رفتن به جلو بودیم، اطرافمان میدان مین بود، آهسته، آهسته جلو می رفتیم، دشمن در فاصله ۲۰۰ متری ما بود با کوچکترین صدایی ممکن بود متوجه ما شود،… ناگهان گلوله‌ای به کوله پشتی علی خورد، تمام نگاه‌ها چرخید طرف علی… اما کسی نمی‌توانست به او کمک کند… خرجی‌ها آرپیجی آتش گرفتند، فقط فرصت کرد نارنجک‌ها را از خودش جدا کند… خودم را به علی رساندم لباس علی، کوله پشتی‌اش سوخته و به پشت کمرش چسبیده بود. به سینه روی زمین دراز کشید دستش جلوی دهانش گذاشته بود نکند صدایش بلند شود و عملیات لو رود. اشاره کرد آب بهم بده، من چفیه‌ام را با قمقمه‌اش که در اثر گرمای آتش داغ شده بود خیس کردم و گذاشتم روی لب‌هایش. علی با دست آن را گرفت و به دهانش فشار داد و دیگر هیچ حرفی نزد و در همان حالت به دیدار معبود شتافت. تمام این اتفاق در چند دقیقه بود اما به وسعت زمان درس‌ها به ما می‌آموزد… که اگر انسان عشق واقعی به خدا را داشته باشد همه چیز، حتی سوختن را فراموش و فقط وصال معبود نهایت آرزویش است…

 چکیده‌ای از وصیت نامه شهید

 با درود و سلام به مولایمان امام مهدی(عج) و نایب برحقش رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی. تمامی دوستان را سفارش می کنم به تقوای الهی و پیروی از رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی، که خداوند به ما منت نهاده که در این روزگار چنین رهبری عطا فرموده است و حتما نماز جمعه را فراموش نکنید که ما هرچه داریم از ارتباط با خداوند است و بدانید که دنیا و زرق و برق دنیا همه‌اش فناپذیر است، آنچه باقی می‌ماند خداست. در پیشگاه خداوند رفتن ترس نیست اما ظلمت‌هایی که در این دنیا برای خودمان درست کرده‌ایم ترس دارد، علاقه به دنیا و مظاهر دنیوی دل را می‌میراند اما یاد خدا دلها را زنده می‌کند.

منبع : ساجد




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: شهیدی که مانند ققنوس جاودانه شد، 1000000008، emamoshohada،
نوشته شده در تاریخ جمعه چهاردهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
وصيت نامه شهيد محمود احمدي
دست ازاين ماه تابان [امام خميني] برنداريد كه روزنه ي اميد مستضعفان جهان و ايران است. پيرو خط امام كه همان خط حزب الله است باشيد.

وصيت نامه شهيد غلامحسين ارباب رشيد
"با مردم برخورد اسلامي داشته باشيد، در راه اسلام و قرآن قدم برداريد و مواظب باشيد كه شيطان باعث دوري شما از خدا نگردد."

ادامه مطلب را بخوانید




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
افسران - غیرت ایرانی



نوشته شده در تاریخ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
افسران - تقدیم به بچه هایی که او را ندیده اند../.

امام عزیز ...

هرکه هرچه میخواهد بگوید...

ما تورا عاشقانه دوست داریم و تا دم مرگ پیرو شماییم...

و هرکه با تو دشمن است...

برود به درک ...

 




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 توسط کارگروه شهادت

آغازی بر یک پایان




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 توسط کارگروه شهادت

ابوریاض از مسئولین فعلی در کشور عراق است .ایشان می گفت : در سالهای جنگ عراق علیه ایران فرزندم به اجبار به سربازی رفته بود . بعد از یکی از عملیاتهای ایران از طریق ارتش به من اطلاع دادند که پسرت در جنگ کشته شده .خیلی ناراحت بودم بااتومبیل خودم از بغداد برای تحویل جسد راهی جنوب شدم .به محل تحویل اجساد رفتم .کارت وپلاک پسرم را تحویل گرفتم کارت متعلق به خودش بود . اما وقتی برای تحویل جسد رفتم با تعجب دیدم که این جنازه متعلق به پسرم نیست !!چهره او شبیه بسیجیان ایرانی بود . بسیار نورانی بود !با مسئول مربوطه صبحت کردم . گفتم :این جنازه پسر من نیست .می گفت : مدارک کاملا صحیح است .این جنازه را بردار و ببر !هرچه با او بحث کردم بی فایده بود . کم کم ترسیدم به خاطر این موضوع من را اذیت کنند. لذا جنازه را برداشتم .وبه سمت بغداد حرکت کردم .در راه به این موضوع فکر می کردم که این جنازه کیست . چرا مدارک پسر من همراه این پیکر بوده ! تا اینکه به مسیر کربلا رسیدم .پس از زیارت به سمت قبرستان کربلا رفتم .لذا او را در کربلا به خاک سپردم و راهی بغداد شدم . مدتی بعد اتفاق عجیبی افتاد . اعلام شد که پسر من زنده است و در اسارت ایرانی ها به سر می برد . بعد از بازگشت پسرم اولین سوال من از او در مورد مدارکش بود . اوگفت : وقتی من به اسارت نیرو های ایرانی درآمدم جوانی به سمت من آمد وگفت : کارت و پلاکت را بده ! من هم آنها را به او تحویل دادم . جوان به من گفت : قرار است من در کربلا و در جوار امام حسین ع به خاک سپرده شوم .اما برای رسیدن به آنجا به کارت و پلاک تو احتیاج دارم ! از من حلالیت طلبید!بعد خداحافظی کرد من را به دیگر نیروهای ایرانی تحویل دادوبه سمت جلو حرکت کرد من دیگر از اوخبری ندارم!واقعا عجیب بود.یعنی اوکه بود.چه کسی به اوگفته بوداین کار راانجام دهد.چه کسی به دل ابوریاض انداخته بود این شهید گمنام ایرانی را در کربلا به خاک سپرد.

منبع:کتاب یاران ناب




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: ابوریاض از مسئولین فعلی در کشور عراق است، شهید گمنام، 1000000008، سامانه شهدا،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 توسط کارگروه شهادت
شهید اصغر وصالی چگونه ازدواج کرد؟

شهید اصغر وصالی «چ»گونه ازدواج کرد؟

بقیه در ** ادامه مطلب... **





ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 توسط کارگروه شهادت
 

شهیدی که امتحانش مثل امتحان حضرت یوسف(ع)بود +نامه شهید

صوت استاد انصاریان پیرامون نامه شهیدی که همچون حضرت یوسف در امتحان الهی سربلند بیرون آمد و در جهاد اکبر پیروز شد. . .

     (((     دانلود فایل صوتی    )))




ادامه مطلب...

طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: وصیتنامه شهیدی از عملیات کربلای 4،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 توسط کارگروه شهادت

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 

درباره شهید سید على اندرزگو

 

شهید سید على اندرزگو در رمضان سال 1318 شمسى در بازارچه گمرك خیابان شوش تهران در یك خانواده متوسط دیده به جهان گشود. او پس از طى دوران كودكى و در پایان تحصیلات ابتدایى به سبب مشكلات معیشتى ، ترك تحصیل نمود و در یك كارگاه نجارى مشغول به كار شد. از آنجایى كه سید على به علوم دینى علاقه و افرى داشت پس از بازگشت از كار روزانه به منزل ، تا پاسى از شب از چشمه فیاض این علوم بهره ها مى برد و نیز در مسجد هرندى دروس فقه و اصول مى خواند شهید اندرزگو، در نوجوانى و سالهاى شكل گیرى شخصیتش با نواب صفوى آشنا شد. منش و شخصیت این روحانى مبارز در ذهن و ضمیر او اثرى ژرف گذاشت و فرایند این تاثیر روحى ، آشنایى با تشكیلات فدائیان اسلام و راه مبارزاتى آنها بود كه در تعیین مشى مبارزاتى شهید اندرزگو نقش ‍ آفرین بود.




ادامه مطلب...

طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: زندگینامه شهید سید علی اندرزگو،
نوشته شده در تاریخ شنبه دوازدهم بهمن 1392 توسط کارگروه شهادت

من مـی‌‌گویـم که زینـب از ابـن‌سعـد یـاری نخواسـت، زیرا می‌‌دانست ابن‌سعد او را یاری نمی‌‌کند و برادرش را از مرگ نجات نمی‌‌دهد، بلکه هدف او رسوا کردن عمربن‌سعد و کامل کردن این صحنه بود تا درس عبرتی باشد برای همة دنیا و همة انقلابیان و همة حق‌‌طلبان جهان. وقتی عمربن‌سعد سخن زینب را شنید گریه گرد، ولی از او روگرداند و گفت: کار حسین را تمام کنید.

گریـه می‌‌کنـد، ولـی در صدد کشتن حسین نیـز هست؛ گریه می‌‌کند، ولی اهداف حسین را نیز پایمال می‌‌کند. اهداف امام حسین همان دین او است. اهداف امام حسین همان ارزش‌‌هایی است که به آن‌ها ایمان داشت و می‌‌فرمود: «إن کانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَم یَستَقِم‌ إلّا بِقَتلِی، فَیَا سُیُوفُ خُذِینِی.» (اگر دین محمد جز با کشته شدن من اصلاح نمی‌‌شود، پس ای شمشیرها مرا دریابید.)




ادامه مطلب...
قالب وبلاگ