X
تبلیغات
بسم رب الشهدا و الصدیقین
بسم رب الشهدا و الصدیقین
گروه فرهنگی شهدای گمنام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه هشتم مهر 1392 توسط کارگروه شهادت
قبل ازگوش کردن ابتدا در پایینترین قسمت نوارهای سمت چپ، موسیقی صفحه را قطع کنید.




نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 توسط کارگروه شهادت
شهید اصغر وصالی چگونه ازدواج کرد؟

شهید اصغر وصالی «چ»گونه ازدواج کرد؟

بقیه در ** ادامه مطلب... **





ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 توسط کارگروه شهادت
 

شهیدی که امتحانش مثل امتحان حضرت یوسف(ع)بود +نامه شهید

صوت استاد انصاریان پیرامون نامه شهیدی که همچون حضرت یوسف در امتحان الهی سربلند بیرون آمد و در جهاد اکبر پیروز شد. . .

     (((     دانلود فایل صوتی    )))




ادامه مطلب...

طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: وصیتنامه شهیدی از عملیات کربلای 4،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 توسط کارگروه شهادت

بسم رب الشهدا و الصدیقین

درباره شهید سید على اندرزگو

شهید سید على اندرزگو در رمضان سال 1318 شمسى در بازارچه گمرك خیابان شوش تهران در یك خانواده متوسط دیده به جهان گشود. او پس از طى دوران كودكى و در پایان تحصیلات ابتدایى به سبب مشكلات معیشتى ، ترك تحصیل نمود و در یك كارگاه نجارى مشغول به كار شد. از آنجایى كه سید على به علوم دینى علاقه و افرى داشت پس از بازگشت از كار روزانه به منزل ، تا پاسى از شب از چشمه فیاض این علوم بهره ها مى برد و نیز در مسجد هرندى دروس فقه و اصول مى خواند
شهید اندرزگو، در نوجوانى و سالهاى شكل گیرى شخصیتش با نواب صفوى آشنا شد. منش و شخصیت این روحانى مبارز در ذهن و ضمیر او اثرى ژرف گذاشت و فرایند این تاثیر روحى ، آشنایى با تشكیلات فدائیان اسلام و راه مبارزاتى آنها بود كه در تعیین مشى مبارزاتى شهید اندرزگو نقش ‍ آفرین بود.

 

 

قیام 15 خرداد و شهید سید على اندرزگو

وى كه در آن سالها به سلاح علم و ایمان ، خود را مسلح مى ساخت ، سرانجام با درك و لمس روح نهضت 15 خرداد به رهبرى امام خمینى ((ره )) در سن هیجده سالگى گام به عرصه مبارزه با رژیم پهلوى نهاد. شهید اندرزگو در جریان قیام 15 خرداد خود یكى از عاملین تظاهرات پرشور مردم بود كه همان شب با اهداء كتابى از امام مورد تقدیر قرار گرفت پس از واقعه 15 خرداد در همین رابطه دستگیر و تحت شدیدترین شكنجه ها قرار گرفت ، و با این كه در زیر شكنجه بیهوش شده بود، به سبب عزم خدادادى كوچكترین كلامى كه بتواند شكنجه گران را به مقصودشان رهنمون سازد بر زبان نیاورد. پس از رهایى از زندان با شهید حاج صادق امانى و دیگر دوستانى كه از سابق مى شناخت ارتباط برقرار كرد و تصمیم به مبارزه اى پیگیر و مسلحانه علیه رژیم شاهنشاهى گرفت و در راستاى این هدف وارد شاخه نظامى هیئت موتلفه جمعیتهاى اسلامى شد. و در همین زمان مساله ترور حسنعلى منصور نخست وزیر وقت مطرح گردید و او به همراه دیگر افراد شركت كننده در این ترور، در مراسم تحلیف شركت كرد و اولین نفرى بود كه دست روى قرآن گذاشت و سوگند یاد كرد كه تا آخرین قطره خون خود نسبت به نهضت و آرمانهاى اسلامى آن وفادار بماند

 

 

1x1.trans زندگینامه شهید سیدعلی اندرزگو

 

 

ترور حسنعلی منصور

اعدام انقلابى حسنعلى منصور با همكارى شهیدان محمد بخارائى ، رضا صفار هرندى ، مرتضى نیك نژاد و حاج صادق امانى جامه عمل پوشید. شهید اندرزگو كه 19 سال بیشتر نداشت در این عملیات مسئولیت كند كردن اتومبیل منصور را در محدوده بهارستان بر عهده داشت ، تا شهید بخارائى بتواند با دقت عمل او را از پاى در آورد. وقتى كه شهید اندرزگو با موفقیت وظیفه خود را انجام داد، منصور به ناچار در نزدیكى مجلس از اتومبیل پیاده ، و عازم مجلس شد و همین امر فرصتى فراهم آورد كه شهید بخارائى از این موقعیت به دست آمده ، استفاده كرد و خشم و نفرت ملت مسلمان ایران را با گلوله اى كه شلیك كرد در گلوى او نشاند. ابراز كرد. پس ‍ از این حركت ، شهید اندرزگو براى اطمینان از مرگ منصور، خود را به او رساند و گلوله دیگرى در مغزش خالى كرد و بسرعت متوارى شد. و از آن بعد زندگى مخفى اختیار ولى هرگز خود را از مبارزه پس نكشید و بیش از پیش در این عرصه گام برداشت . او مخفیانه در قم زندگى و تحصیل علوم حوزوى را ادامه داد.

 

رژیم كه از یافتن وى مایوس شده بود او را غیابا محاكمه و به اعدام محكوم كرد.

 

پس از مدتى كه او و دیگر همرزمانش مشغول فراگیرى علوم حوزوى بودند، توسط ساواك شناسایى شدند. اما اندرزگو توانست فرار كند و خود را مخفیانه به عراق رساند و از نعمات وجودى امام ((ره )) از نزدیك استفاده ها ببرد؛ ضمنا هر وقت فرصتى پیش مى آمد با سخنرانیهاى پرشور خود در شنوندگان تاثیر بسزایى مى گذاشت و آنان را به تحرك وا مى داشت . شهید، در سال 1345 به ایران بازگشت و به قم رفت و مجددا سرگرم فعالیتهاى انقلابى شد كه دوباره شناسایى گردید و ناگزیر به تهران آمد و در محله چیذر سكنى گزید.

 

 

1x1.trans زندگینامه شهید سیدعلی اندرزگو

 

 

زندگی شهید سید على اندرزگو

در چیذر تحصیل علوم دینى و مبارزاتش را از نو و در بعدى دیگر آغاز كرد. در همین جا بود كه ازدواج كرد و یكسال و نیم در یك اتاق اجاره اى با همسرش زندگى كرد. افراد زیادى به عنوان میهمان به منزل وى رفت و آمد مى كردند كه بعدها معلوم شد، آنها سربازان واقعى آقا امام زمان (عج ) بودند و تحت آموزش وى قرار مى گرفتند. وى به مرور زمان بر وسعت فعالیتهاى انقلابیش افزود و براى این كه شناسایى نشود منزلش را پس از مدتى عوض ‍ كرد.

 

 

 

فرار به افغانستان

در سال 1351 شمسى ، یكى از دوستان وى دستگیر، و در زیر شكنجه هاى طاقت فرسا به مواردى در رابطه با شهید اندرزگو اعتراف كرد و ساواك از سر نخى كه به دست آورده بود، در صدد دستگیرى وى برآمد، اما او توانست مثل همیشه از دست ساواك بگریزد و به قم برود. در قم مجددا با نام مستعار و با ظاهرى دیگر، اتاقى اجاره كرد و مشغول فعالیت شد و با گروههاى مبارز مسلمان به برگزارى ارتباط پرداخت و براى آنها پول و اسلحه و مهمات و امكانات فراهم ساخت . بار دیگر ساواك موفق به شناسایى و محل زندگى او شد و این بار نیز وقتى به اتاق او ریختند وى از معركه گریخت و با نامى دیگر و در لباسى مبدل ، خود را به مشهد رساند و در آن شهر با حجت الاسلام عباس واعظ طبسى (تولیت فعلى آستان قدس رضوى ) تماس گرفت و با كمك ایشان توانست همراه همسرش و به طور پنهانى از طریق زابل و زاهدان به افغانستان فرار كند.

 

 

وى در افغانستان تنها یك ماه دوام آورد و روح بلند او نتوانست دور از مبارزه باشد، لذا تصمیم به بازگشت گرفت و مخفیانه خود را به مشهد رساند.

 

 

1x1.trans زندگینامه شهید سیدعلی اندرزگو

 

 

سفر به سوریه و لبنان

در این دوران شهید اندرزگو، روزها با لباس مبدل و با نامهاى مستعار به شهرستانهاى مختلف مسافرت مى كرد و به فعالیتهاى تبلیغى مشغول مى شد و شبها نیز در نزد ادیب نیشابورى به توسعه معلومات مى پرداخت و همزمان ، طلاب دیگر را نیز از اطلاعات علمى و مبارزاتى اش بهره مند مى ساخت . او در مشهد چندین خانه عوض كرد و نیز پنهانى به سفر حج مشرف شد. در سفر دیگرى كه عازم انجام عمره شده بود خود را به نجف اشرف رساند و به زیارت امام ((ره )) نائل و از انفاس قدسى این دریایى بیكران فیض ، نیرو گرفت . و سپس به سوریه و لبنان سفر كرد و بر تجربه هاى مبارزاتى خویش افزود.در لبنان با نماینده امام ((ره )) در سازمان الفتح تماس گرفت و ضمن دیدن تعلیمات نظامى طرز استفاده از سلاحهاى سنگین را فرا گرفت و مقدمات وارد كردن چنین اسلحه اى را به ایران تدارك دید.

 

 

 

تصمیم برای ترور محمدرضاشاه

سید پس از بازگشت به ایران همزمان با اوجگیرى انقلاب اسلامى تصمیم به نابودى شاه گرفت . لذا با یك برنامه 6 ماهه ، رفت و آمدهاى شاه را تحت نظر گرفت تا بتواند با وارد كردن مواد منفجره از فلسطین ، هدف خود را پیاده كند، لیكن در این امر توفیق نیافت ، لذا دست به كار شد، تا به كمك شخصى در داخل كاخ سلطنتى به این مهم دست یابد كه با رویداد شهادتش توفیق اجراى آن را از دست داد


منبع : http://www.asemoni.com




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: زندگینامه شهید سید علی اندرزگو،
نوشته شده در تاریخ شنبه دوازدهم بهمن 1392 توسط کارگروه شهادت

من مـی‌‌گویـم که زینـب از ابـن‌سعـد یـاری نخواسـت، زیرا می‌‌دانست ابن‌سعد او را یاری نمی‌‌کند و برادرش را از مرگ نجات نمی‌‌دهد، بلکه هدف او رسوا کردن عمربن‌سعد و کامل کردن این صحنه بود تا درس عبرتی باشد برای همة دنیا و همة انقلابیان و همة حق‌‌طلبان جهان. وقتی عمربن‌سعد سخن زینب را شنید گریه گرد، ولی از او روگرداند و گفت: کار حسین را تمام کنید.

گریـه می‌‌کنـد، ولـی در صدد کشتن حسین نیـز هست؛ گریه می‌‌کند، ولی اهداف حسین را نیز پایمال می‌‌کند. اهداف امام حسین همان دین او است. اهداف امام حسین همان ارزش‌‌هایی است که به آن‌ها ایمان داشت و می‌‌فرمود: «إن کانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَم یَستَقِم‌ إلّا بِقَتلِی، فَیَا سُیُوفُ خُذِینِی.» (اگر دین محمد جز با کشته شدن من اصلاح نمی‌‌شود، پس ای شمشیرها مرا دریابید.)




ادامه مطلب...

ادامه تصاویر و فایل صوتی خاطرات جانبازان در ادامه مطلب.




ادامه مطلب...

طبقه بندی: مراسمات، 
برچسب ها: گزارش تصویری، بازدید از مرکز توانبخشی جانبازان شهید بهشتی، ولادت پیامبر اکرم، ص، و امام صادق،
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و هشتم دی 1392 توسط کارگروه شهادت
 گام (1) : انتخاب  یک شهید :

                                آلبوم شهدا رو باز کنید یا میتونید از عکس بالا کمک بگیرید. اولین ملاک انتخاب شهید قیافه و صورت شهیده. ببینید با لبخند کدوم شهید ته دلتون خالی میشه، ذوق میکنید، به وجد میایید !؟

                                آفرین. درسته. این همون دوست شماست.


  گام (2) : عهد بستن با شهید :

                              یه جا که جلو چشمتون باشه بنویسید و امضاءکنید :

 با دوست شهیدم عهد میبندم پای رفاقتم با او تا لحظه شهادتم خواهم موند و در مسیر رسیدن به خدا ازتذکرات او رو بر نمیگردونم.

  گام (3) : شناخت شهید :
                            
                                 تا میتونید از دوست شهیدتون اطلاعات جمع آوری کنید. ( عکس, متن, صوت, کلیپ, دستنوشته, وصیتنامه, خاطرات همرزمان, خاطرات همسر شهید, پوستر و ....)
بصورت خرید از فروشگاه و  دانلود از اینترنت.


  گام (4) : هدیه ثواب اعمال خود به روح شهید :

  از همین الان هر کار خیر و ثوابی انجام میدید مثل ( نماز واجب و مستحبی, ادعیه, زیارات, صدقه, حتی درس خواندن برای رضایت خدا, روزه و خمس و زکات و ....) سریع در ابتدا یا انتهای آن به زبان بیاورید :

( خدایا طاعت من اگرچه ناقص است ولی یه نسخه از ثوابشو هدیه میکنم به روح دوست شهیدم )

طبق روایات نه تنها از ثواب شما کم نمیشه بلکه بابرکت تر هم خواهد شد !

     توجه : مطمئناً شهید با کمالات و رتبه ای که داره نیازی به ثواب ماها نداره. پس دلیل این گام چیه !؟؟

    جواب : شما با اینکار ارادت و خلوص نیت و علاقتون رو به شهید نشون میدید. یعنی به شهید میگید چیزی بهتر از ثواب اعمال یافت نکردم که تقدیم دوست کنم.


  گام (5) : درگیر کردن خود با شهید :

 سریعا همین الان عکس بک گراند گوشی موبایلتونو عوض کنین و عکس شهید رو بذارید.

از امروز همه پیامک ها و تماس هاتون توسط دوست شما بررسی میشه !

░ همینکارو برای دسکتاپ کامپیوتر هم انجام بدید.

 محل کارتون, کیف جیبی, داشبورد ماشین, هرجا میتونید یه عکس یا نشونه از شهیدتون بذارید.

  صبح بعد از سلام به امام عصر عجل الله، اولین نفر به دوست شهیدتون صبح بخیر بگید و شب هم آخرین شب بخیر...

▒ در طول روز تا میتونید با روح شهید حرف بزنید.

▒ مدام به او و خـــدای متعال فکـــــــر کنید و هرکار دیگری که صلاح میدونید.


   گام (6) : عدم گناه به احترام شهید ! :

                                خود شهید اسم این گام رو گذاشته : آخرین حجاب !

روح شهید تا این گام 5 بسیار بسیار از شما راضیه و تمایل شدیدی به شروع رابطه داره ولی !

 آیا در حضور دوست جدید معنوی و به این باصفایی میتوان گناه کرد !؟

 نگاه هامون, رابطمون با همکلاسی های نامحرم و اساتید نامحرم, چت با نامحرم, غیبت, دروغ, کاهل نمازی, کم فروشی, کم کاری در شغل, بداخلاقی در منزل و ..... 

                                                  جواب این سوال با خود شما....

  گام (7) : اولین پاسخ شهید :

                              کمی صبر و استقامت در گام 6 آنچنان شیرینی ای در این گام برای شما خواهد داشت که در گام بعدی انجام گناه براتون سخت تر از انجام ندادن اونه !

      ░ با توسل به دوست شهید و مصلحت خدا برخی نشانه ها را خواهید دید (ان شاء الله) :  

خواب دوست شهیدتون.        

انواع روزی های معنوی جدید !       

لذت عبادت و نمازهایی با حس و حال جدید !

دعوت به قبور شهدا و راهیان نور جنوب و غرب. 

دوستان معنوی جدید.    

پیامی, نشانه ای, گفتگویی و.....

  گام (8) : حفظ و ارتقاء رابطه تا شهادت :

گام های سختی را گذرانده اید. درسته ؟

      حال به مدد دوست شهید میتونید توسل به ائمه اطهار (سلام الله علیهم) را بصورتی جدید و شیرین تر پی بگیرید...

             و در نهایـــــت به خود خـــــــدا برسید... ( نسئل الله منازل الشهــــــداء)

مطمئنا با شیرینی ای که چشیده اید از این مسیر خارج نخواهید شد... اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...



منبع :http://mirzabeigi.com




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: شادی روح شهدا صلوات،
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1392 توسط کارگروه شهادت
آیت‌الله بهجت(ره): عیدالزهراء روز بیان مشترکات میان شیعه و اهل تسنن و ترک لعن است

آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به این استفتا می‌نویسند

خاطره تکان دهنده آیت الله مرعشی نجفی 
 
و ....

در ادامه مطلب




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1392 توسط کارگروه شهادت

آیت الله بهجت (ره):

کسی که وحدت مسلمانان را نخواهد، مسلمان نیست. ائمه ما (ع) در نماز جماعت آنان شرکت می کردند، به جهت اتحاد مسلمانان.

آیت الله بهجت درباره برخی از رفتارها به نام عیدالزهرا فرمودند : " چه بسا ... این کارها موجب اذیت و آزار و یا قتل شیعیانی که در بلاد و کشورهای دیگر در اقلیت هستند گردد در اینصورت اگر یک قطره خون از آنها ریخته شود ما مسبب آن و یا شریک جرم خواهیم بود. شیوه مرحوم آیت الله بروجردی رحمه الله نیز همین بوده است؛ یعنی بیان مشترکات میان شیعه و اهل تسنن و ترک مطاعن و مثالب یا لعن و سب آشکار.

 




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1392 توسط کارگروه شهادت

بقیه در ادامه مطلب




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 توسط کارگروه شهادت

رسولی

نام: محمد رضا
نام خانوادگی: رسولی
نام پدر: محمد علی
یگان خدمتی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
مسئولیت: فرمانده قرارگاه
استان: تهران
شهرستان: ملارد
شهادت: 22/01/1374
محل مزار مطهر شهید: استان تهران / شهرستان ملارد

با سلام و درود بر رهبر کبیر انقلاب و با درود بی کران بر یگانه منجی عالم بشریت و با سلام بر کفر ستیزان اسلام ، وصیتم را آغاز می کنم . با اینکه من کوچکتر از آنم که برای شما وصیتی کنم ولی دوست دارم همانندبقیه بچه ها وصیت کنم : اول اینکه از تمام شما عزیزان حلالیت می خواهم و امید وارم مرا ببخشید . با این که من کوچکتر بودم برای رفتن به جبهه ، اما در خودم دیدم که می توانم بجنگم ورفتم . مادرمرا حلال کن ؛ از اول بچگی اذیتتان کردم و چون من بچه بودم ، برای بزرگ کردنم خیلی تلاش نمودی و زجرها کشیدی و همچون پروانه بدورم می چرخیدی .از شما خیلی متشکرم وامیدوارم مرا ببخشی و از تو می خواهم برادرم امیر حسین را طوری تربیت کنی که راه مارا ادامه دهد و تو ای پدرم مرا حلال کن و مرا ببخش که همیشه اذییت    می  کردم و امیدوارم مرا ببخشید و شما ای خواهرانم میخواهم مثل همیشه حجابتان را همانطور رعایت کنیدو تو ای برادرم! دوست دارم همانطور در راه اسلام تلاش کنی و تو ای برادر کوچکترم اکبر ! توهم راه برادرت داوود را ادامه ده و از شما تمام امت حزب ا... می خواهم اگر از من بدی دیدید ، من که دستم از این دنیا
کوتاه است مراحلال کنیدو
  مادرم ! دوست دارم همانطور به فعالیت خودادامه دهی و پشت جبهه را خالی ننمائی و همانطور کمک کنی .از شما تمام  عزیزان می خواهم که فقط همیشه لبیک به فرمان آن پیرجماران گوئید و او راتنها نگذارید و سعی کنید غده سرطانی خاور میانه یعنی اسرائیل وشیطان بزرگ آمریکا را از بین ببرید و همیشه سعی کنید کفررا از بین ببریدو آخرین خواهشی که دارم ، مادرم دوست دارم مرا زیر پای شهید محمود حیدری مجد دفن نمائید .دیگر عرضی ندارم .
                                                
       فرزند حقیر شما محمد رضا رسولی 13/5/67 ساعت 15/20                           
      خدایا خدایا تا انقلاب مهدی (عج)  خمینی را نگه دار
                                                                  والسلام علی من اتبع الهدی



منیع :http://www.khomool.ir




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: http، www، khomool، ir، شهید محمدرضا رسولی،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392 توسط کارگروه شهادت

بخش شعائر حسينی و هيئت های مذهبی وابسته به حرمين مطهر حسينی و عباسی دستورالعمل های مخصوص برگزاری عزاداری در ايام اربعین حسینی را اعلام کرد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس حسینی، بخش شعائر حسینی و هیئت های مذهبی در عراق و جهان اسلام وابسته به دو آستان مطهر حسینی و عباسی دستورالعمل ها و توصیه هایی را در مورد برگزاری مراسم عزاداری در ایام اربعین حسینی سال 1435 اعلام کرد که رعایت آنها از هیئات مذهبی انتظار می رود.
در این دستور العمل تمامی اعضاء و شرکت کنندگان دسته های عزاداری با شنیدن اذان موظف به برپایی نماز شده و انتظار می رود هنگام نماز از روشن نمودن بلندگوها خودداری کنند.
هیئت امنای دسته های عزاداری موظفند به زمان بندی و دستورالعمل های اعلام شده از این بخش عمل نموده تا از ایجاد ازدحام و بسته شدن مسیر ممانعت شود، هیئتهای زنجیر زنی در روزهای 17 و 18 صفر و هیئتهای سینه زنی در روزهای 19 و 20 صفر به عزاداری می پردازند.
ورود هیئتهای عزاداری به حرم مطهر فقط از درب قبله و خارج شدن از درب "قاضی الحاجات" خواهد بود.
بر اساس این گزارش، رعایت و اجرای تمام دستورالعمل های صادره از نیروهای امنیتی از دیگر نکات مدنظر بوده و ممانعت از ورود افراد ناشناس به دسته های عزا و هیئت های عزاداری، و عدم حمل سلاح های گرم و سرد توسط اعضای هیئت می تواند در مباحث امنتی کارگشا باشد.
در این اطلاعیه همچنین بخش اداری دو آستان مقدس حسینی و عباسی علیهم السلام را ملزم به اجرای زمانبندی و دستورالعمل های صادره دانسته و رئیس هیئت امنای دسته های عزاداری برای عبور از ایست بازرسی ها و ورود به منطقه بین الحرمین موظف به نشان دادن کارت شناسایی هیئت می باشند.

در بخش دیگری از این اطلاعیه، مسؤولین هیئت ها موظف به برقراری امنیت دسته عزاداری خود و چک کردن وسایل صوتی همراه خود شده اند.


منبع : وب سایت رسمی آستان قدس حسینی




طبقه بندی: مراسمات، 
برچسب ها: شعائر عزاداری ايام اربعين حسينی اعلام شد،
نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و دوم آذر 1392 توسط کارگروه شهادت

وصیت نامه شهيد ولی الله محسنی

ولی الله

استان مازندران > شهرستان نور

وصیت نامه طلبه شهيد ولی الله محسنی

«من‌ المومنين‌ رجال‌ صدقوا ما عاهدوا الله عليه‌ فمنهم‌ من‌ قضي‌ نحبه‌ و منهم‌ من‌ ينتظر و ما بدلوا تبديلا». (احزاب/23) برخي‌ از مومنين‌ بزرگ مرداني‌ هستند و به‌ عهدي كه‌ با خدا بسته‌اند كاملا وفا كرده‌اند‌ تا در‌ راه‌ او شهيد شدند و بعضي‌ آنها بر سرپيمان‌ خود بوده‌ و هرگز آن‌ را تغيير ندادند. اين جانب‌ طلبه‌ حقير ولي‌ الله محسني‌ فرزند اسدالله، ساكن‌ شهرستان‌ نور، متولد سال‌ 1343 بنا بر وظيفه‌ شرعي‌ و ديني‌، وصيت‌نامه‌ خود را اينگونه‌ تنظيم‌ و خدمت‌ شما ارائه‌ مي‌دهم‌. «ما مثل‌ حسين‌ وارد جنگ‌ شديم‌ و بايد مثل‌ حسين‌ به‌ شهادت‌ برسيم». (امام‌ خميني‌) با درود و سلام‌ بر حضرت‌ مهدي‌ موعود (عجل الله تعالي فرجه) يگانه‌ منجي‌ عالم‌ بشريت‌ كه‌ بر قله‌هاي‌ سر به فلك‌ كشيده‌ غرب‌ و كردستان‌ تا دشت‌ پهناور خوزستان‌ و جنوب‌ فرماندهي‌ مي‌كند.
با درود و سلام‌ بر نايب‌ برحقش‌ امام‌ امت‌ آن‌ پيري‌ كه‌ گوشه‌ جماران‌ با نداي‌ «هل‌ من‌ ناصر ينصرني»‌اش‌ مسلمين‌ را به‌ مبارزه‌ عليه‌ كافران‌ و يزيديان‌ زمان‌ فرا مي‌خواند كه‌ تاكنون‌ عده‌ زيادي‌ از عزيزان ‌كشور اسلامي‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ ندا به‌ درجه‌ رفيع‌ شهادت‌ نايل‌ شدند. با درود و سلام‌ بر تمامي‌ شهدا از صدر اسلام‌ تا جنگ تحميلي‌ علي‌ الخصوص‌ شهداي والفجر‌ هشت و نه كه‌ با ايثار خون‌ و جان‌ خويش‌ درخت‌ نوپاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را آبياري‌ نموده‌اند وهمچنين‌ درود و سلام‌ بر خانواده‌هاي‌ معظم‌ شهدا، معلولين‌، مجروحين‌ و اسرا كه‌ همچون‌ كوه‌ مقاوم‌ و استوار در برابردشمنان‌ اسلام‌ ايستاده‌اند. با درود و سلام‌ بر روحانيت‌ مبارز و متدين‌ و با درود و سلام‌ بر دلاورمردان‌ جبهه‌ توحيد كه‌ به ‌فرمان‌ امام‌ عزيزشان‌ لبيك‌ گفتند و همچون‌ شيرغران‌ بر دشمن‌ زبون‌ يورش‌ بردند و با درود و سلام‌ بر شما امتي‌ كه‌ به‌ امام ‌خويش‌ وفادار بوده‌ و در اين‌ راه‌ از دادن‌ جان و مال، حتي‌ جگرگوشه‌تان‌ دريغ‌ نمي‌كنيد.
همانا ما از خداييم‌ و به‌ سوي‌ او بازگشت‌ مي‌كنيم‌، حال‌ كه‌ اين‌ جهان‌ فاني‌ و گذشتني‌ است‌ پس‌ چه‌ بهتر كه‌ از بين‌ رفتن‌ ما در راه‌ خدا و دين‌ رسول‌ الله (صل الله عليه و آله) باشد. من‌ با اين‌ نظر و عقيده‌ عازم‌ جبهه‌ شده‌ و از كاشانه‌ و وطن‌ خود هجرت‌ نموده‌ تا بتوانم ‌كمكي‌ هر چند ناچيز به‌ اسلام‌ و مسلمين‌ بكنم‌ و اگر خدا لايق‌ دانست‌ در اين‌ راه‌ به‌ فيض‌ عظيم‌ شهادت‌ نائل‌ گردم‌. هر چند گنه‌كارم‌ و لياقت‌ شهيد شدن‌ و مجاهد في‌ سبيل‌ الله‌ بودن‌ در من‌ نيست‌، ولي‌ خداوند، رحمان‌ و رحيم‌ است‌ و خود به‌ بنده‌اش‌ قول‌ داده‌ كه‌ (ادعوني‌ استجب‌ لكم‌) (بخوانيد مرا تا اجابت‌ كنم‌ شما را) من‌ بارها خواستم‌ خدا را بخوانم‌ و اين‌ خواندن‌ را در جبهه‌ رفتن‌ و مبارزه‌ با دشمنان‌ خدا يافتم‌، تا خدا مرا به‌ عنوان‌ يك‌ بنده‌ توّاب،‌ قبول‌ كند.
بار خدايا! از تو قاصرانه‌ و عاجزانه مي‌خواهم‌ كه‌ با فضلت‌ با ما رفتار كني‌ نه‌ با عدلت‌ كه‌ ما خيلي‌ از عدالت‌ دوريم‌. اما پيام‌ اين‌ حقير به‌ شما مردم‌ حزب‌الله وهميشه‌ در صحنه‌ اين‌ است‌ كه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را حفاظت‌ و نگهباني‌ كنيد، همانطوري‌ كه‌ مي‌دانيد هر انقلابي‌ دو چهره‌ دارد «خون‌ و پيام‌». امام‌ حسين‌ (عليه السلام) در صحراي‌ سوزان‌ كربلا خون‌ سرخ‌ و گرمش‌ را نثار اسلام‌ كرد و حضرت‌ زينب‌ (سلام الله عليها‌) يگانه‌ شير زن‌ كربلا، پيام‌ رسان‌ خون‌ عزيزانش‌ بود و بر همگان‌ معلوم‌ است‌ كه‌ وي‌ در رساندن‌ اين‌ پيام‌ چه‌ سختي‌ها كشيده‌ و چه‌ مصيبتهايي‌ را تحمل‌ كرده‌ تا بتواند پيام‌ و راه‌ برادر را به‌ گوش‌ همگان‌ برساند.
امروز و در اين‌ زمان‌ بهترين‌ عزيزانمان‌ در جبهه‌هاي‌ حق‌ عليه‌ باطل‌ جان‌ خود را در طبق‌ اخلاص‌ گذاشته‌ تا اسلام‌ محفوظ‌ بماند، حال‌ اين‌ شما هستيد كه‌ بايد پيام‌ رسان‌ خونشان‌ باشيد چه‌ مرد و چه‌ زن‌، چه‌ پير و چه‌ جوان‌ همانطوري‌ كه‌ حضرت‌ زينب‌ (سلام الله عليها) در رساندن‌ پيام‌ شهيد دردها و مصيبت‌ها را تحمل‌ كرد شما هم‌ بايد تمام‌ سختي‌هايي‌ را كه‌ در سر راهتان‌ است‌ تحمل‌ كرده‌ وپشت‌ سر بگذاريد همانگونه‌ كه‌ تاكنون‌ پيام‌ رسان‌ خون‌ شهدا بوديد از اين‌ به‌ بعد هم‌ بايد باشيد. ما اثرات‌ اين‌ پيام‌ را امروزه‌ درمصر و سودان‌ و صحراي‌ سينا و آفريقاي‌ جنوبي‌ داريم‌ مشاهده‌ مي‌كنيم‌. آري‌ اين‌ چنين‌ است‌ رساندن‌ پيام‌ خون‌ شهدا كه ‌همانا پيام‌ رهبر ما است‌. امت‌ حزب‌ الله نگذاريد امام‌ تنها بماند و به‌ دشمنان‌ مهلت‌ ندهيد تا دل‌ امام‌ را به‌ درد بياورند.
آنها مي‌خواهند مسأله ‌ولايت‌ فقيه‌ را از ميان‌ بردارند تا بر شما تسلط‌ دوباره‌ يا بند و بدانيد اگر اينها بر شما مسلط‌ شوند ديگر اسلامي‌ وجود نخواهد داشت‌. تا آنجايي‌ كه‌ مي‌توانيد مسأله‌ ولايت‌ فقيه‌ را تقويت‌ كنيد كه‌ تقويت‌ آن‌ تقويت‌ اسلام‌ است‌ و باعث‌ ريشه زدن اسلام‌ درتمامي‌ قلوب‌ مي‌باشد. امت‌ حزب‌ الله به‌ گروهك‌ها اجازه‌ ضربه‌ زدن‌ به‌ اسلام‌ را ندهيد كه‌ آنها در كمترين‌ فرصت‌ بزرگترين ضربه را مي‌زنند و شما اي‌ دولت‌هاي‌ مرتجع‌ منطقه‌ بياييد و دست‌ از كمك‌ و تقويت‌ صدام‌ لعين‌ برداريد كه‌ به‌ فرموده‌ امام صدام‌ حسين‌ رفتني‌ است‌. قدري‌ به‌ خود آييد و بنگريد به‌ چه‌ كسي‌ كمك‌ مي‌كنيد به‌ كسي‌ كه‌ از اسلام‌ ذره‌اي‌ بويي‌ نبرده‌ است‌، امروز كه‌ رزمندگان‌ در جبهه‌ها قدم‌ به‌ قدم‌ به‌ كربلاي‌ حسين‌ و پيروزي‌ نزديك‌ مي‌شوند و نداي‌ صلح‌ بلند مي‌كند! كدام‌ صلح؟‌! در جنگي‌ كه‌ به ما تحميل‌ كردند چطور صلح‌ كنيم‌؟ در صورتي‌ كه‌ قرآن‌ صريحا دستور مي‌دهد «و قاتلوهم‌ حتي‌ لا تكون‌ فتنه‌»(بقره/193) قتال‌ كنيد تا فتنه‌ از بين‌ برود اگر ما صلح‌ كنيم‌ فرداي‌ قيامت‌ كه‌ شهدا در مقابل‌ ما صف‌ كشيده‌اند چه‌ جوابي‌ براي‌ آنها داريم.
ما مي‌خواهيم‌ اسلام‌ دوباره‌ تحقق‌ پيدا كند ما صلح‌ را معتقديم‌ در صورتي‌ كه‌ به‌ نفع‌ اسلام‌ باشد. آنها مي‌خواهند با به‌ ميان‌ كشيدن‌ صلح،‌ جاني‌ دوباره‌ بگيرند و دوباره‌ روانه‌ ميدان‌ شده‌ آتش‌ جنگ‌ را برافروخته‌تر كنند. اما كورخوانده‌اند ما امام‌ رهبري ‌چون‌ امام خميني‌ داريم‌ كه‌ فرماندهي‌اش‌ علي‌ و حسين‌ گونه‌ است‌ و مستقيما با حضرت‌ مهدي‌ موعود (عجل الله تعالي فرجه) رابطه‌ دارد پس‌ ما چگونه ‌صلح‌ كنيم‌؟ صلح‌ ما نمايانگر شكست‌ ما است‌. اما پيام‌ من‌ به‌ شما مسئولين‌: مطلبي‌ كه‌ مرا واداشت‌ صحبتي‌ براي‌ شما داشته‌ باشم‌ عملكردهاي‌ شما بود در سطح‌شهرستان‌، من‌ به‌ عنوان‌ يك طلبه‌ حقير، شما را نصيحت‌ مي‌كنم‌ و شما را به‌ ميدان‌ قتلگاه‌ كربلا و به‌ حلقوم‌ غرقه‌ به‌ خون‌ علي‌ اصغرحسين‌ (عليه السلام)، قسم‌ مي‌دهم‌ كه‌ به‌ نصيحت‌ اين‌ طلبه‌ كوچك‌ گوش‌ فرا دهيد كه‌ خير و صلاح‌ شما را مي‌خواهم.  حضرت‌ علي‌(عليه السلام) فرمودند (التدبير قبل‌ العمل‌ يؤمنك‌ من‌ الندم‌) تدبير و دور انديشي‌ پيش‌ از انجام‌ كار تو را از پشيماني‌ ايمن‌ مي‌سازد.
البته‌ بيان‌ اين‌ مطلب‌ توهين‌ به‌ همه‌ مسئولين‌ شهر نشود. ميان‌ شما عده‌اي‌ انگشت‌ شمار هستند كه‌ مي‌خواهند مردم‌ را از دستگاه ‌قضاوت‌، مسئولين‌ كشوري و در پايان‌ از امام‌ ناراحت‌ و ناراضي‌ كنند. خواهش‌ مي‌كنم‌ دست‌ از شيطنت‌ برداريد و مردم ‌مستضعف‌ را به خاطر يك‌ مسأله‌ كوچك‌ به‌ اين‌ طرف‌ و آن‌ طرف‌ نفرستيد، در حالي كه شما كارهاي‌ يك‌ سرمايه‌ دار و در خط‌ خود را شخصاً و فوراً پي‌گيري‌ مي‌كنيد. چرا بايد در كار مستضعفين‌ ضوابط‌ باشد‌ ولي در كارهاي‌ مستكبرين‌ روابط‌؟ خواهش‌ مي‌كنم‌ با جلسه‌هاي‌ ناحق‌ در لباس‌ شرع،‌ حق‌ مردم‌ را پايمال‌ نكنيد و نگوييد كه‌ فلاني‌ در خط‌ ما هست‌ و فلاني‌ نيست.‌ در ميان‌ مردم‌ باشيد به خدا قسم‌ اگر مردم‌ تاكنون‌ طاقت‌ آورده‌اند به‌ خاطر خون‌ شهيدان‌ و امام‌ عزيز تحمل‌ كرده‌اند ولي‌ اگر كاسه‌ صبرشان‌ لبريز شد تحمل ‌نخواهند كرد و كاري‌ مي‌كنند كه‌ نمي‌توانيد از جايتان‌ بلند شويد!
چه‌ بهتر كه‌ با مردم‌ مهربان‌ باشيد و به‌ خاطر خدا و امام‌ زمان (عجل الله تعالي فرجه) ‌حرف‌ امام‌ را گوش‌ داده‌ و الگو قرارش‌ مي‌دهيد و در عمل‌ كردن. و اما شما برادران‌ روحاني‌ و طلبه‌هاي‌ فاضل:‌ من‌ خود را كوچكتر از هر چيزي‌ مي‌بينم‌ كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ طلبه‌ براي‌ شما پيام ‌بدهم‌ ولي‌ بنابر وظيفه‌ چند مطلبي‌ براي‌ شما بيان‌ مي‌كنم‌ برادران‌ روحاني‌ شما پيشتازان‌ انقلاب‌ بوديد و هستيد مردم‌ را به ‌موعظه‌ دعوت‌ نماييد صيانت‌ و تقوا را پيشه‌ خود سازيد و مردم‌ را به‌ تقوا و اخلاق سليم‌ دعوت‌ نماييد. امام‌ فرمود: مسجد سنگر است‌ سنگرها را حفظ‌ كنيد؛ پس‌ بايد مردم‌ را به‌ مساجد بكشانيد و در كنار مردم‌ باشيد نكند خداي‌ نكرده‌ عالم‌ بي‌عمل‌ باشيد كه‌ اينچنين‌ نيستيد و نكند مردم‌ را به‌ صيانت‌، تقوا، مسجد، نماز جماعت‌ و اتحاد دعوت‌ كنيد ولي‌ خود مسجد نياييد و تفرقه‌ در بينتان‌ موج بزند، متحد و مثل‌ كوه‌ استوار باشيد كه‌ دشمن‌ از اتحادتان‌ مي‌ترسد و امام‌ كه‌ واقعاً اسطوره‌ تقوا و مقاومت‌ است‌ را الگو قرار دهيد.
پدرم‌! اين‌ را مي‌دانم‌ كه‌ نتوانستم‌ در طول‌ زندگي‌ فرزند خوبي‌ براي‌ شما باشم‌ و خدمتهايي‌ را كه‌ شما از من‌ به‌ عنوان‌ فرزند انتظار داشته‌ايد ادا كنم‌. اما شما را به حق‌ محمد (صل الله عليه و آله) قسم‌ مي‌دهم‌ كه‌ مرا عفو نماييد. پدرم‌ اين‌ را مي‌دانم‌ كه‌ هر فرزندي‌ پيش‌ پدرش‌ عزيز و محترم‌ است‌ و دوست‌ دارد كه‌ در پيري‌ عصاي‌ پدر باشد اما پدرجان‌ آيا من‌ از اسلام‌ عزيزتر هستم‌؟ الان‌ اسلام‌ در معرض‌ خطر تمام‌ ابرقدرت‌هاي‌ جهان‌ است آيا من‌ از حضرت‌ قاسم ‌امام‌ حسن‌ (عليه السلام) و حضرت‌ علي‌ اكبر و فرزند شش‌ ماهه‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) محبوبترم‌؟ آنها همه‌ براي‌ اسلام‌ شهيد شدند و ما بايد راهشان‌ را كه‌ همان راه اوليا و انبيا مي‌باشد، ادامه‌ دهيم‌. پدرم‌! امروز ما از طرف‌ خداوند مورد آزمايش‌ قرار گرفتيم‌ كه‌ تا چه‌ حد به ‌اسلام‌ توجه‌ داريم‌. درود و سلام‌ بر آن‌ كساني كه‌ از توجه‌ و امتحان‌ خدا سرافراز بيرون‌ آمدند و شما هم‌ يكي‌ از آن‌ سرافرازان ‌هستيد و سلام‌ اولياء خداوند بر شما باد كه‌ اينگونه‌ به‌ اسلام‌ و امام‌ خود وفا داريد.
خدمت‌ مادر گرامي‌ام‌ سلام‌ عرض‌ مي‌كنم‌، مادرم‌! من‌ چه‌ چيزي‌ را مي‌توانم‌ به‌ شما بگويم‌؟ چرا كه‌ شما از فاطمه‌ (سلام الله عليها) درس‌استقامت‌ كردن‌ در مقابل‌ سختي‌ها و پرورش‌ و تربيت‌ فرزند را آموخته‌ و اينگونه‌ مرا تربيت‌ كرده‌ايد‌ و به‌ جبهه‌ حق‌ عليه‌ باطل‌ فرستاده‌ايد‌ و اكنون‌ شاهد جنازه‌ فرزند حقيرت‌ مي‌باشي،‌ مادرم!‌ هرگز يادم‌ نمي‌رود نيمه‌هاي‌ شبي‌ را كه‌ بلند مي‌شدي‌ و دست‌ از خواب‌ مي‌كشيدي‌ تا اينكه‌ صدمه‌اي‌ به‌ من‌ نرسد و خود را به‌ سختي‌ مي‌انداختي‌ تا اينكه‌ من‌ سالم‌ و سرحال‌ باشم.‌ مادرم‌! مي‌داني‌ كه‌ فرزند حسين‌ در گوشه‌ جماران‌ نداي‌ «هل‌ من‌ ناصر» را بلند كرده‌ و كمك‌ مي‌طلبد آيا به‌ كمك‌ رهبرم‌ يعني‌ فرزند زهرا (سلام الله عليها) نروم‌؟ در صورتي كه‌ صدايش‌ در گوشم‌ طنين‌ افكن‌ است‌ كه‌ كيست‌ مرا ياري‌ كند و به‌ ياري‌ قرآن‌ بشتابد.
امروز درنگ‌ كردن‌ برهر فرد مسلماني‌ حرام‌ است‌ چرا كه‌ دين‌ اسلام‌ در معرض‌ خطر تمامي‌ دشمنان‌ الحادي‌، صهيونيستي‌، كمونيستي‌، امپرياليستي‌و سوسياليستي‌ قرار گرفته‌ و اين‌ ما هستيم‌ كه‌ بايد مثل‌ حسين‌ در مقابل‌ آنها ايستادگي‌ كنيم‌، مثل‌ حسين‌ (عليه السلام) شهيد شويم‌، مثل‌حسين‌ (عليه السلام) اسير شويم‌ و مثل‌ حسين‌ (عليه السلام) شاهد كشته‌ شدن‌ بهترين‌ عزيزان‌ و جگر گوشه‌هاي‌ شهرمان‌، از قبيل علي‌ و هادي‌ عزيزم ‌كه‌ واقعاً هادي‌ و رهنما بود و علي‌ عزيزم‌ كه‌ واقعا فرزند خلف‌ قرآن‌ و معلم‌ متعهد و اسطوره‌ تقوا و صيانت‌ بود و ديگرشهداي‌ شهرمان‌ رحمان‌ عزيز، بلباسي هاي‌ شجاع‌ و دلير، و نبي‌ زاده‌ قهرمان‌، شجاعي‌ شجاع، كريم‌ قهرمان‌، نورعلي‌ دلير، ويوسفيان‌ شريف‌ و محمودي‌ سلحشور و ساير شهدا باشيم‌ و صبر و استقامت‌ كنيم‌ چرا كه‌ خداوند به‌ مومنين‌ در راهش‌ وعده‌ داده‌، «ان‌ الله‌ يحب‌ الصابرين‌» خداوند صابران‌ را دوست‌ دارد.

مادرم‌! از تو مي‌خواهم‌ كه‌ در مرگ‌ من‌ چون‌ كوه‌ پر توان‌ باشي‌ و به‌ دشمنان‌ ثابت‌ كني‌ كه‌ گرچه‌ من‌ جگر گوشه‌ام‌ را از دست‌ دادم‌ اما اين‌ افتخار من‌ و هر مادري‌ بايد باشد كه‌ فرزند خود را در چنين‌ راهي‌ فرستاده ‌است‌. مادرم‌! اين‌ را بدان‌ كه‌ من‌ يك‌ امانت‌ الهي‌ بودم‌ كه‌ در دامن‌ شما تربيت‌ و پرورش‌ يافتم‌ و الان‌ زمان‌ دادن‌ امانت‌ به‌ صاحبش‌ فرا رسيده‌ پس‌ چه‌ بهتر كه‌ با چهره‌اي‌ شاد، امانت‌ را به‌ دست‌ خود تقديم‌ پيشگاه‌ خدا كني‌ كه‌ از دامن‌ زن‌ مرد به‌ معراج‌ مي‌رود، تو هم‌ اينچنين‌ پرورش‌ دادي‌ كه‌ خدمتگزار اسلام‌ باشم‌، دستت درد نكند! و شما اي‌ خواهران‌ عزيزم‌! به‌ هيچ‌ كس‌ جز خدا تكيه‌ نكنيد و همچون‌ زينب‌ (سلام الله عليها) راه‌ حسين‌ (عليه السلام) را ادامه‌ بدهيد و اين‌ را بدانيد كه ‌سياهي‌ چادرتان‌ كوبنده‌تر از سرخي‌ خون‌ من‌ است‌ و افتخار كنيد كه‌ برادر خود‌ را در راه‌ خدا از دست‌ داده‌ايد و با شهيد شدنم‌ دو برادر ديگرم‌ مي‌باشند كه‌ راه‌ من‌ و ديگر شهدا را ادامه‌ مي‌دهند.
اما شما دو برادر عزيز و گرانقدرم‌ كه‌ به‌ حق‌ برايم‌ برادري‌ نموده‌ايد؛ بنده‌ شرمنده‌ زحمات‌ شما عزيزان‌ مي‌باشم،‌ با ازدست‌ دادن‌ برادرتان‌ ناراحت‌ نباشيد هر كدام‌ در قبال‌ كارتان،‌ وظيفه‌ تان‌ سنگين‌تر مي‌شود. و تو اي‌ برادر بزرگوارم، علي‌ اكبر كه‌ علي گونه‌ رفتار مي‌كرديد و صبر و استقامت‌تان‌ در مقابل‌ سختي‌ها زياد زياد تحمل مي‌كرديد؛ سنگر مدرسه‌ را حفظ‌ كن و اما تو اي‌ رمضان‌ عزيزم!‌ سلاح‌ افتاده‌ مرا برگير و نگذار خون‌ سرخ‌ من‌ خشكيده‌ شود. به‌ فرامين‌ امام‌ از ته‌ دل‌ گوش‌ فرا ده و هرگز سرپيچي‌ ننما، شكرگزار اين‌ انقلاب‌ الهي‌ باش و مثل‌ كوه‌ استوار باش، در مقابل‌خائنين‌ به‌ انقلاب‌ پايداري‌ كن و انقلاب‌ اسلامي‌ را حفظ‌ و حراست‌ بنما. تا باشد خداي‌ سبحان‌ اجر و مزد در آخرت‌ به‌ تو عطا فرمايد. مرا حلال‌ و عفو نماييد چون‌ خيلي‌ به‌ شما دو برادر رنج‌ و سختي‌ دادم‌ و شما آن‌ را تحمل‌ مي‌نموديد. در خاتمه‌ از كليه‌ شهروندان‌ و دوستان‌ و آشنايان‌ و فاميل‌هايم‌ مي‌خواهم‌ در صورتي كه‌ رفتار و برخوردم‌ را ناشايست‌ ديديد مرا عفو نماييد و از تمام شما‌ التماس‌ دعا دارم‌، به‌ اميد پيروزي‌ رزمندگان‌ اسلام. . . «والسلام‌» ولي‌ الله محسني‌ 25/12/64 استان: مازندران شهرستان: نور تولد: 16/12/1343 شهادت: 8/3/1365- فاو

 

www.farzandanezahra.com




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: وصیت نامه شهيد ولی الله محسنی،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه نوزدهم آذر 1392 توسط کارگروه شهادت

وصیت نامه شهيد اسماعيل شکوری

اسماعیل

 

استان مازندران > شهرستان تنکابن
وصیت نامه طلبه شهيد اسماعيل شکوری
ان الله اشتري من المومنين انفسهم واموالهم بان لهم الجنه يقاتلون في سبيل‌الله فيقتلون ويقتلون وعداعليه حق في التوراه والانجيل والقران و …) (توبه/111)خداوندازمؤمنان جانهاواموالشان را خريداري مي‌کند که در برابرش¬بهشت¬براي آنهاباشد.آنهاکه درراه خداپيکارمي‌کنند،مي‌کشندوکشته مي‌شوند،اين وعدة حقي است که درتورات وانجيل وقرآن ذکرفرموده وچه کسي ازخداوندبه عهدخودوفادارتراست.اشهدان لااله الاالله واشهدان محمداً رسول الله و اشهدان علياًولي الله.شهادت¬مي‌دهم-جزخداي¬يکتامعبودي¬نيست وشهادت مي‌دهم که حضرت رسول اکرم-صلي الله عليه وآله- بنده وفرستاده اوست وشهادت مي‌دهم که علي واولادگرامي‌اش ونايبانش درزمان غيبت ولي اواست.شهادت مي‌دهم که امام،نايب امام زمان-عجل الله تعالي فرجه الشريف- مي‌باشدوشکي دراين امرنيست؛چراکه خداوندخودمي‌فرمايد: «اطيعوا الله واطيعواالرسول واولي الامرمنکم» (نساء/59) وهرکس اطاعت امام خميني نکند،ملحدوکافراست وامروزمسلمين بايدآگاه باشندخصوصاًجامعه‌اي که انقلابي است،بدانندکه ابوموسي اشعري که مي‌توان اورامجسمه حماقت وخودخواهي ناميد،با اينکه چندين¬سال¬اززندگي¬خودرادرمجالست¬ومصاحبت بارسول اکرم-صلي الله عليه وآله- به سربرده،ولي درنتيجه خودخواهي و حماقت و کوته فکري خود هرگز نتوانست هدف‌هاي ترقي بخش اسلام را درک کند و به اهميت اسلام پي ببرد. آن چنان که پيغمبر مي‌خواست. علي -عليه السلام- مظهر انقلاب، جنبش، اعتلا و سربلندي اسلام و ابوموسي خواستار سکوت و قناعت به وضع موجود بود. وي مي‌گشت تا در ميان آيات و روايات اسلامي مطالبي را به دست آورد که مردم را به سکوت وسازش و صلح تحميلي دعوت کند، تا بدين وسيله مسلمانان را از حرکت و جنبش که به رهبري وليّ زمان آغاز کرده بودند باز دارد و امروز ما نيز شاهد ابوموسي‌ها هستيم و در اين جا از برادران و خواهران مسلمان مي‌خواهم که تنها گوش به فرمان رهبري امام و روحانيت اصيل و مبارز -که همانا علي‌گونه مردم را رهبري مي‌کنند- باشيد و خط‌هايي چون ابوموسي‌ها را به مردم معرفي کنيد و نگذاريد که مردم فريب اين‌ها را بخورند. البته مردم خود آگاهند! به ياد داشته باشيد که ديگر فريب روباه‌ها و مارهاي خوش خط و خال را نخوريد و نکند خداي نکرده ديگربار ياوران امام و روحاني اصيل را تنها بگذاريد. هميشه يادتان باشد که مومن از يک سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود. نگذاريد به همان سادگي که شهيد مظلوم بهشتي را از ما گرفتند، اين بار در هدف‌هاي شيطاني خود پيروز شوند و اين را هميشه از من داشته باشيد که تا روز قيامت ما چون شهيد مظلوم پيدا نخواهيم کرد. اما چند توصيه براي برادران حزب الله و امت شهيد پرور دارم: 1- اين که برادران حزب الله عطوفت داشته باشيد و براي خدا کار کنيد و هميشه در کارها رضاي خدا را بخواهيد. قوي دل باشيد و نترسيد. با خلوص نيت کار کنيد. ما مقلد امام هستيم، سعي کنيد پايگاه را که خانه اصلي برايم بود گرم نگه داريد و جوانان را جذب آن نماييد. 2- برادران حزب الله و امت شهيدپرور! خداي نکرده يک وقت رفاه زندگي و راحت طلبي را پيشه خود نسازيدکه اين از آفات انقلاب است و خواست دشمنان انقلاب هم همين است و هيچ وقت دنبال مال و منال دنيا نباشيد، از آرزوهاي دور بپرهيزيد؛ زيرا که ارزش مال و ماديات به همين مختصر زندگي روزمره است که داريم غرض از مال و منال رفع حاجت است، ولي اين را هم بدانيد که امام حسين -عليه السلام- فرموده‌اند از ما نيست کسي که دنيا را براي آخرت و آخرت را براي دنيا نخواهد. زندگي و مال مي‌گذرد، آن چه ارزش دارد انسانيت و تقوا وايمان است. من مدتي که در اين روستا زندگي کردم و از آن زماني که به واقعيت اسلامي ‌خود واقف شدم، خواستم که همه مردم در راه اسلام قدم بردارند، تشکيل جلسات و بيان مسائل با اين زبان الکن خود نشانة آن است. اين وظيفه من بوده در روستا بيکار نباشم و زندگيم خدمت بود، اما چه ناجوانمردانه عده‌اي در جواب خدمت‌ها فحش وغيبت نثارم مي‌کردند. من هيچ گاه نمي‌توانستم با اعتقاد خود در روستا بي تفاوت باشم؛ چرا که مي‌دانستم بي تفاوتي در جامعه مرگ انسان مسلمان است. بدانيد امروز هر کس بخواهد در روستا زندگي کند اما دلش براي اسلام نسوزد و مثل حيوان بخورد و بخوابد و اعمال آنها را انجام دهد، اين نشانه مرگ سياه اوست. اگر برادران و خواهران روستا در برخورد‌هايم خلافي ديديد به بزرگواري خود مرا مي‌بخشند. پايگاه مقاومت و انجمن اسلامي خانه اصلي شماست و من نويسنده در آن بزرگ شدم؛ لذا سعي کنيد خود و فرزندان خود درپايگاه فعاليت نماييد. مسلمان نبايد از نهادهاي انقلابي به دور باشد. از توطئه دشمنان داخلي نترسيد. 3- شما خانواده محترم شهدا، اي کساني که خداوند در حقتان لطف کرده است و شما را خانواده شهيد قرار داده، عظمت وجلال و حيثيت خويش را حفظ کنيد. کاري نکنيد که خداي نکرده شهدا ناراحت شوند و نگذاريد به عنوان شهيدان شما عليه انقلاب و اسلام تبليغ کنند. فرزندان شما براي خدا و راه اسلام شهيد شدند. البته طوري دشمنان حرکت مي‌کنند و فعاليت مي‌کنند که شايد خود شما خانواده شهدا هم متوجه نشويد و خانواده محترم شهدا با اعضاي پايگاه و سپاه مأنوس باشيد و با آنها همکاري کنيد که به وجود شماها احتياج است. شما با شرکت کردنتان، پوزه دشمنان اسلام را به خاک بماليد. 4- به مسئولين مملکتي است و آن اين که حزب الهي‌ها را تقويت کنيد قاطع باشيد و به مستضعفين برسيد و از کاعذبازي‌ها دوري کنيد. امروز اين مستضعفين هستند که شما را به رياست رسانده‌اند، قدر آنها را بدانيد و نگذاريد آن‌ها قهر کنند. شياطين مي‌خواهند امت اسلام را از جنگ دل سرد کنند. اين‌هايي که دايه مهربانتر از مادر شده‌اند. براي جوانان و شهداي امت اسلام اظهار دلسوزي کنيد و با آنها رفت و آمد داشته باشيد. 5- و اما شما اي خائنيني که در جلسات و شب نشيني به امام و جمهوري اسلامي فحش مي‌دهيد، چه کاره انقلاب هستيد؟ شما دلسوزي نکنيد. آنها راه خودشان را انتخاب کرده‌اند. مردم ايران درس از اسلام گرفته‌اند، از مادر وهب درس گرفته‌اند ؟ گور خود را گم کنيد. اسلام قيم مردم ماست، رسول خدا قيم امت اسلامي است. تکليف ما 1400 سال پيش مشخص شده است. به رهبري امام عزيزمان يکي پس از ديگري ان شاء الله دستورات اسلام و قرآن را در جامعه اسلامي‌مان پياده و در جهان پياده خواهيم نمود. جوانان حزب الهي امت مسلمان! اين نکته را از من داشته باشيد مرگ سراغ انسان آمدن امروز در بستر، ننگ است، به استقبال شهادت بشتابيد تا مرگ سياه در بستربه سراغتان نيايد. جهاد دري از درهاي بهشت است. نگذاريد علم از دست علمداران اسلام بر زمين بيفتد. سلاح شهدا را برگيريد و بر خصم زبون بشتابيد. از کليه دوستان و آشنايان در روستا اگر در اين مدت چند روزه عمر از من ناراحتي ديده‌اند، مرا به بزرگواري خود ان شاءالله خواهند بخشيد و از کليه دوستان بسيجي روستا طلب بخشش دارم که نکند آزاري از من به آنها رسيده باشد. از پدر بزرگوارم مي‌خواهم حسين گونه شجاع و در اين مصيبت خويشتن دار باشد و در جمع امت مسلمان زياد گريه نکند که دشمنان داخلي خوشحال مي‌شوند. پدر جان! خوشا به حالت از دسترنجت ما فرزندانت را پرورش دادي، واقعاً مربي خوبي برايم بودي و من برايت ناراحتي‌هايي درست کردم، از من راضي باش که خداوند از تو راضي باشد. با همسرم مهربان باشيد، او داغدار است او کسي را غير ازپدر و مادر ندارد. با او خوب بوديد خوبتر باشيد. خانه نيمه تمام را با باقي وام تکميل کنيد تا اگر فاطمه مايل است، در آن زندگي کند. چه کنم جنگ است و کسي که معتقد است بايد شهيد بدهد. اما مادر جان! مي‌دانم ناراحتي، عزاداري، اين شهيد را اگر خداوند قبول کند، از دامن پرمهر تو بود که ما را پرورش دادي من مديون تو و بابا هستم مرا حلال کنيد. از ناراحتي‌هايي که به شما روا داشتم مرا ببخشيد. مادرجان! در جمع مردم ناله نزن، گريه نکن وافتخار کن که فرزند شما در اين راه شهيد شد. صبور باش تا مردم از تو درس استقامت بياموزند. اما خواهر جان! مي‌دانم ناراحتي. صبور و با شهامت باش. خداوند به تو اجر عنايت فرمايد، سعي کن فرزندان خود را با نماز واسلام عادت دهي؛ گريه نکن که دشمن، شاد مي‌شود. از من راضي باش. اما برادران! براي شماها برادر بدي بودم. در زندگي به شماها خيلي لطمه زدم. از من راضي باشيد. صبور باشيد از قول من، از مردم تشکر کنيد. سعي کنيد سرداراني براي اسلام باشيد. با نماز و اسلام خو بگيريد. سعي کنيد درپايگاه با برادران فعاليت کنيد. از کليه فاميل‌ها، دايي‌ها، خاله و ديگر وابستگان نزديکم طلب آمرزش مي‌خواهم. صبور باشيد تا مردم از شما درس بگيرند. اما همسرم: فاطمه! مي‌دانم خيلي ناراحتي مي‌کني از اين که نتوانستم خواسته‌هايت را برآورده کنم، معذرت مي‌خواهم برايم طلب آمرزش کن. اگر در زندگي شوهر خوبي برايت نبودم و زياد شبها تنهايت مي‌گذاشتم، مرا ببخش. خويشتن دار و صبور باش؛ گريه نکن. بعد از شهادت من، هر تصميمي گرفتي آزادي. حتماً مرا حلال کن؛ در مجلس ختم زياد ناراحتي نکن. از پدر و مادرت معذرت مي‌خواهم؛ مرا ببخشند.سعي کنيدبرجنازه من امام جمعه نمازبخواندودرمجلس سوم من ازايشان دعوت بکنيد.ازشمامي‌خواهم که در برنامه سوم يا هفتم ترتيبي دهيد که طلبه عزيزم سيدمهدي هدايتي مقداري صحبت کند. فراموشتان نشود.مرادرکنارمرقدمطهرشهيدچنگيز شکوري دفن نماييد. زياد برايم ولخرجي نکنيد راضي نيستم. ازبرادران پايگاه بخصوص عبادالله وهدايتي مي‌خواهم برايم به صورت دسته عزاداري کنند.ازکليه برادران روستااگراز من ناراحتي ديدند مرا ببخشند. مسجد را آباد کنيد که آن سنگر است. والسلام. اسماعيل شکوري25/ 12/ 1365 روز دوشنبه

 

 

منبع : www.farzandanezahra.com




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: وصیت نامه شهيد اسماعيل شکوری،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه هجدهم آذر 1392 توسط کارگروه شهادت

پیامبر(صل الله علیه و آله وسلم):
هرکس ازروی صدق شهادت راطلب کند،خداوندبه او((ثواب)) آنرا عطاخواهد کرد،هرچندبشهادت نرسد.
کنزالمعال،ج4،ص421،ح11210



نوشته شده در تاریخ یکشنبه دهم آذر 1392 توسط کارگروه شهادت
امام باقر علیه السلام فرمودند :

 اولین قطره خون شهید کفاره گناهان اوست مگر بدهیها، که کفاره آن ادای آن است.
 
وسائل الشیعه، ج13، ص85، حدیث5



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 توسط کارگروه شهادت

روز تولد مادرم بود ...


روز تولد مامانم بود

من و آبجیم میخواستیم برا مامانم کادو بخریم، اما نمی دونستیم چی  مناسبه

دختر خاله ام می گفت: براش لوازم آرایشی بخرین، اینطوری زخمای صورتش معلوم نمیشه،

...زشته یه معلم با سر و صورت زخمی و کبود بره سر کلاس

مامانم خوب می دونست آرایش کردن برا شوهرش خیلی ثواب داره

اما هیچوقت برا خودش از این چیزا نمی خرید،

چون هر چی پول داشت رو خرج دارو و بیمارستان بابا می کرد...

بابا هم که همیشه کتکش می زد، فحش میداد و ...

من و آبجیم هم فقط گریه می کردیم

بابام همیشه اینطوری نبود

فقط وقتی موجی میشد، اینکار رو می کرد

می دونستم دست خودش نیست... می دونستم مامان رو دوست داره

تازه هنوز از قهرمانی های مادرم نگفتم

وقتی بابا رو موج می گرفت، ما رو می برد توی اتاق

بعد خودش می رفت جلوی بابام تا کتک بخوره

اونقدر از بابا کتک می خورد که از حال می رفت

بهش گفتم: چرا اینکار رو می کنی؟

می گفت: آخه اگه من نروم جلو، بابات خودش رو میزنه

من نمی خوام خودش رو بزنه... من بابات رو دوست دارم

می خوام توی اجرش شریک باشم

می خوام یه ذره از فداکاری های زمان جنگش رو جبران کنم

بابا هم مامان رو خیلی دوست داشت

خودم می دیدم وقتی آروم میشد و می فهمید مادرمو زده، زار زار گریه می کرد

می یومد و دست مامانمو می بوسید... با گریه معذرت خواهی می کرد

اونوقت همگی گریه می کردیم...

بابا...

مامان...

من و آبجیم...


                                           خاطره ای از زندگی یک جانباز شیمیایی

منبع : http://6gushe.blog.ir




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: خاطره ای از زندگی یک جانباز شیمیایی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 توسط کارگروه شهادت
نوشته شده در تاریخ دوشنبه ششم آبان 1392 توسط کارگروه شهادت

این کتاب شامل هفده فصل است که نحوه چینش عناوین فصل‌ها، به‌صورت ترتیبِ تاریخی زندگی ائمه از دوران پیامبر اعظم تا دوره امام جواد، امام هادی و امام عسکری می‌باشد؛ که بیانات مقام معظم رهبری درباره این سه امام بزرگوار در یک فصل ارائه شده است. در اولین فصل مروری گذرا بر زندگی سیاسی پیامبر اسلام شده؛ که توجه به وقایع این دوران به‌عنوانِ آینه‌ای تمام‌نما از کل زندگی ائمه و میزان و ملاکی برای شناخت حرکت جریان اصیل اسلام طی ۲۵۰ سال، در ابتدا ضروری می‌نماید. سه فصل از این کتاب، تبیین‌کننده شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه اسلامی به‌ویژه پس از حادثه عاشورا تا دوره امامت امام صادق است. اطلاع از این شرایط، به درک بهتر حرکت انسان ۲۵۰ ساله در این برهه زمانی حساس کمک فراوانی می‌کند.

محتوای کتاب “انسان ۲۵۰ ساله” به دنبال انتقال مفهومی متعالی از مسیر و مقصد زندگی مجاهدانه ائمه است و از این رو بیش از آنکه یک کتاب تاریخیِ صِرف باشد، یک فراتحلیلِ تاریخی است؛ که به‌جای شرح و تفصیل وقایع زندگی ائمه، نگاهی کل‌گرا به زندگی هریک از معصومین با توجه به بستر تاریخی دوره مربوطه و در راستای مقصود واحدی که همه این بزرگواران دنبال می‌کردند ارائه می‌دهد. لذا آشنایی هرچه بیشتر خوانندگان محترم با تاریخ زندگی ائمه، تنفس در فضای انسان ۲۵۰ ساله را دلنشین‌تر می‌کند.

حجم 3 مگابایت

لینک دانلود کتاب :

http://www.sahebzaman.org/dl/ebook/ensan250sale.pdf




برچسب ها: دانلود کتاب الکترونیکی انسان ۲۵۰ ساله،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392 توسط کارگروه شهادت
 مهدي كرمي برادر بسيجي شهيد محمد كرمي گفت:راننده سمند با تصادفي كه داشت متوقف شده و توسط بسيجيان حاضر در ايست بازرسي بازداشت شده است. او در اعترافات خود در كلانتري علت فرارش را شوخي با بسيجيان ايست و بازرسي عنوان كرده است.


مهدي كرمي برادر بسيجي شهيد محمد كرمي در گفتگو با تسنيم، از جزئيات شهادت برادرش خبر داد و گفت: برادرم بيش از 15 سال است كه بسيجي فعال پايگاه بسيج مسجد جامع احباب الحسين(ع) است. او در روز چهارشنبه 17 مهرماه 92 در ايست بازرسي بسيجيان مسجد در اتوبان شهيد محلاتي حضور داشت. در همان هنگام به يك دستگاه سمند دستور توقف مي دهند كه به دنبال آن خودرو ابتدا مي ايستد اما بعد ناگهان با شتاب از محل مي گريزد. فرار از صحنه خودرو سمند باعث بروز حادثه شده و خودرو با شتاب زياد به برادرم برخورد كرده و بعد فرار مي كند. در اين تصادف ضربه شديدي به جمجمه محمد وارد مي شود و سر انجام به علت شدت جراحات وارده بر سرش، دچار مرگ مغزي مي شود.

وي افزود: راننده سمند با تصادفي كه داشت متوقف شده و توسط بسيجيان حاضر در ايست و بازرسي بازداشت شده است. و هم اكنون براي او پرونده قضايي تشكيل شده و در بازداشت است. در اعترافات خود در كلانتري علت فرارش از محل را شوخي با بسيجيان ايست و بازرسي عنوان كرده. شكايت قضايي ما از او نيز در دادسرا در جريان است.

كرمي در ادامه تصريح كرد: محمد 37 ساله بود و شغل آزاد داشت و از او يك فرزند دختر با 11 سال سن به يادگار مانده است. با توجه به اينكه او در حين ماموريت بسيج به شهادت رسيده است پيگير تكميل پرونده او در بنياد شهيد و امور ايثارگران هستيم. و هم اكنون با همكاري بنياد شهيد تصميم داريم پيكر او را در قطعه صالحين بهشت زهرا(س) به خاك بسپاريم.

كرمي در مورد اهداي اعضاي بدن شهيد محمد كرمي گفت: محمد كارت اهداي عضو داشت و خانواده هم تمايل داشت كه در اين موضوع مطابق خواست خود محمد مبني بر اهداي اعضايش رفتار شود. به همين دليل طي عمل جراحي در بيمارستان مسيح دانشوري تهران، 5 عضو اصلي قلب، كبد، كليه ها و لوزالمعده او به 5 بيمار نيازمند اهدا شد. و نسوج استخواني او نيز اهدا شد كه مي تواند به بيش از 16 بيمار نيازمند ياري دهد.

انتهاي پيام


منبع : http://basij.ir

http://basij.ir/main/index.php?Page=definition&UID=6005457




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: مهدي كرمي تشريح كرد، اهداي اعضاي يك بسيجي به ۲۰ بيمار، جزئياتي از چگونگي شهادت محمد كرمي، 1392، 7،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392 توسط کارگروه شهادت

بسم الله الرحمن الرحيم
ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص

بنام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و با سلام بر مربي بشريت محمد ابن عبدالله (ص) و بر آل اطهارش, سلام بر مهدي موعود و نايب بر حقش حضرت امام خميني اين قلب تپنده امت اسلام, سلام به رزمندگان كفر ستيز كه با يورش بي امان خود عرصه را بر متجاوزين تنگ كرده اند.

 درودي بي پايان به ارواح مقدس شهداي صدر اسلام تا اكنون كه با خون پاك خود اسلام را براي هميشه بيمه كرده اند, سلام به امت حزب الله و شهيد پرور كه با يكپارچگي خود قدرت اسلام را به نمايش گذاشته اند, سلام به والدين گراميم كه براي به ثمر رساندن بنده زحمت زيادي كشيده اند و بعد از خدا و رسول و ائمه اطهار و امام امت از همه بيشتر به گردن بنده حق دارند.



 در حاليكه از سلامتي كامل برخوردار هستم وصيتنامه خود را براي بازماندگانم و امت حزب الله مينويسم.  قبل از هر چيز بايد بگويم راهي را كه رفته ام جز براي خدا و لبيك گفتن به نداي اماممان چيز ديگر نبوده است.

 پدران و برادران عزيز بنده كوچكتر از آن هستم كه به شما توصيه كنم ولي واجب دانستم كه چند نكته را گر چه همه مي دانيم متذكر شوم. يكي اينكه هميشه گوش به فرمان امام عزيزمان باشيد و از ولايت فقيه و روحانيت مبارز پشتيباني كنيد و از دستاوردهاي انقلاب اسلامي كه ثمره خون هزاران شهيد و معلول ميباشد پاسداري كنيد و هميشه جبهه ها را گرم نگه داريد وجبهه رفتن را يك وظيفه شرعي بدانيد.

و از خواهران و مادران عاجزانه مي خواهم كه حجاب اسلامي را رعايت كنيد و فرهنگ غني اسلام را جايگزين فرهنگ غلط غرب ننماييد.

و شما والدين گراميم با صبر و و شكيبايي خود از امتحان خداوند كه بر شما مقرر فرموده به نحو احسن بدر آييد كه اين جنگ ما جنگ اسلام و كفر است و دنياي كفر جهاني به سركردگي امريكاي جنايتكار براي نابودي اسلام و مسلمين بسيج گشته اند. در اين لحظات حساس آيا مي توانيم به عنوان يك مسلمان ايراني بي تفاوت بنشينيم؟ مسلم است كه ساكت نمي توانيم بنشينيم, بايد همه با هم بر خيزيم و با چنگ و دندان جلوي تجاوزگران را بگيريم و آنها را به مجازات خود برسانيم تا ديگر هيچ قدرت شيطاني جرات نكند كه به مملكت بقيه الله سوء ظني داشته باشد و به آن كساني كه ظاهرا براي شهدا دلسوزي مي كنند و در باطن به نفع دشمن اسلام سخن پراكني مي كنند بگوييد تا موقعي كه دشمنان اسلام به دين و كشور حمله ور شده اند تا موقعي كه دشمن خيال تجاوز به شرف و ناموس و آزادي ما را دارند, بايد جنگيد, بايد شهيد داد و بايد مشكلات جنگ را به دوش كشيد.

و دشمنان ما هم اين را بدانند كه ما شاگردان مكتب حسين (ع) هستيم, اگر يزيديان آن زمان توانستند بر حسين پيروز شوند نام حسين را خاموش كنند دشمنان ما هم خواهند توانست كه برما پيروز شوند.

و در آخر از والدينم و ساير رفيقان و فاميلها, حلالي مي خواهم مخصوصا از والدين گراميم كه نتوانستم وظيفه شرعي خود را در قبال آنها به عمل آورم و همچنين از امت حزب الله دره غول و روستاهاي اطراف كه در تشييع جنازه ام شركت كرده اند حلالي مي خواهم و اميدوارم هر كسي از بنده رفتار ناپسندي ديده است حلالم نماييد و اگر جنازه ام بدستتان رسيد در قبرستان شمال دفن نماييد.

   انا لله و انا اليه راجعون

           وصيتنامه پاسدار وظيفه جمشيد طهماسبي, مورخه 22/7/63


منبع :http://shouhada.com




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: وصیت نامه شهید جمشيد طهماسبی،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392 توسط کارگروه شهادت
عید قربان با نماز و عبادتش ، با ذکر و دعایش ، با قربانى و صدقات و احسانش

بسترى براى جارى ساختن مفهوم عبودیت و بندگى است

این عید بندگی بر شما مبارک




طبقه بندی: مراسمات، 
برچسب ها: عید قربان مبارک،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 توسط کارگروه شهادت
                                             حجــــــابت را محــــکم نگہ دار...


                                                   
                          نگاه نکن که اگر حجاب و فـــکر درســت داشته باشے مسخــــــره ات  میکنند
                                                             آنها شیطــــ✘ـــــان هستن
                                                        شما بہ حضرت زهــــــــــرا نگاه کن
                                                    که چگونہ زیســـت و خودش را حفظ کرد
                                                             در خشکــــسالے حــجاب
                                                 برای چــــــــــــادر زهــــــــــرا گریہ می کنم 

منبع : http://www.ali-khamenaei.blogfa.com




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: وصیــت نامه شهید سیـد محمـد ناصـر عـلوی به خواهرش،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه هشتم مهر 1392 توسط کارگروه شهادت
وصیت نامه شهید ناصر کاظمی

در مکتب اسلام هر مسلمان موظف است وصیت‌نامه‌ای از خود برجای گذارد. البته تا آنجا که یادم هست تاکنون چندین وصیت‌نامه نوشتم که متأسفانه به علّت اینکه سعادت شهادت نداشتم آنها قدیمی شده است و این وصیت‌نامه جدیدم است.

بسم الله الرحمن الرحیم

«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

در مکتب اسلام هر مسلمان موظف است وصیت‌نامه‌ای از خود برجای گذارد. البته تا آنجا که یادم هست تاکنون چندین وصیت‌نامه نوشتم که متأسفانه به علّت اینکه سعادت شهادت نداشتم آنها قدیمی شده است و این وصیت‌نامه جدیدم است. البته اینجانب معتقدم هر که هر کاری کرد و هر نوشته‌ای که جمع‌آوری کرده باشد، با خود به آن دنیا خواهد برد و آن پروردگار یکتا است که باید قضاوت کند. شاید بیش از دو سال است که آمادگی شهادت را، به نظر خودم دارا می‌باشم ولی نظر خودم اصلاً شرط نیست نظر خداوند تبارک و تعالی شرط است.

وصایایم را به ترتیب ذیل ذکر می‌نمایم امید است که تمام دوستان مومن و معتقد در آخرت شفاعت ما را بنمایند.

1- تنها مکتب رهایی بخش مستضعفین از دست مستکبرین، مکتب انقلابی اسلام می‌باشد.

2- برای این که در این دنیای زودگذر گرفتار انحراف نفس نشوید، همیشه به یاد خدا باشید.

3- جهت ادامه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی و متصل شدن به انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) همیشه سراپا گوش به فرمان امام و یاران صدیق و مومن امام که عملاً در خدمت انقلاب و اسلام عزیز بوده‌اند، باشید.

4- ماهی یک بار به قبرستان شهدا بروید و درس مبارزه و ایثار و گذشتن از دنیا و پیوستن به شهدای صدراسلام را فرا گیرید.

5- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تا حد امکان از نظر عقیدتی، سیاسی و نظامی تقویت نمایید و به خصوص سپاه را در یک سازماندهی واحد و طی یک ضوابط واحد در سراسر مملکت بسط دهید.

6- از اینکه کاری اشتباه انجام داده‌اید از گفتن آن ابا نداشته باشید.

7- سیاستمداران همیشه باید از افرادی مخلص و صادق و با تقوا باشند تا بتوانند سیاست مکتب اسلام را پیاده نمایند.

8- سعی را بر جذب نیروهای جوان نه دفع آنان.

9- سعی کنید تحمل عقیده مخالف را داشته باشید مانند شهید مظلوم آیت‌الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی.

10- از اختلافات داخلی به خاطر رضای خدا و خون شهدای انقلاب اسلامی به پرهیزید.

11- سعی شود که قانون اسلام در مورد همه بطور یکسان اجرا شود و فرقی بین یک فرد عادی و سپاهی و روحانی و دولت‌مرد نباشد و امید است که مسئله زمین بنفع مستضعفین در حکومت اسلامی حل شود و دنیا ما را در این مورد الگو قرار دهد.

12- اگر کسی مسئول شد موظف است که بر کار زیردستان خود تا حد امکان و توان نظارت نماید و گرنه باید از آن مسئولیت کنار رود.

13- سعی شود که در سه وزارتخانه، آموزش و پرورش وزارت کشور و وزارت امور امورخارجه بهترین و مکتبی‌ترین افراد وارد شوند و اگر چنانچه در این سه وزارتخانه مسامحه شود مسئولین در پیشگاه خدا و امت، مسئول خواهند بود.

14- زندان جمهوری اسلامی باید دانشگاه باشد و سعی شود اصلاً ساختمان‌هایی که جدیداً جهت احداث زندان ساخته می‌شود با معیار کاملاً اسلامی باشد و بهترین و مکتبی‌ترین افراد بازجو و زندانیان باشند.

15- برای موفقیت در کردستان باید صفوف ضد انقلاب از مردم جدا شود با ضدانقلاب با قاطعیت و با مردم محروم و مستضعف کرد با مهربانی هرچه تمام‌تر رفتار شود.

16- از تهمت ‌زدن بدون علم و آگاهی به دیگران شدیداً پرهیز کنیم.

17- اگر چنانچه جنازه‌ام پیدا شد در بهشت‌زهرا خاک نمایید.

18- تمام اموالم به بی‌بضاعت‌های واقعی طی تشخیص همسرم و خواهرم و برادرم تقسیم شود.

در پایان این نکاتی را که تذکر دادم هر کسی در رابطه با مسئولیتش جهت رضای خدا اگر درست است اجرا نماید و گرنه اجرا ننماید . در آخر خودم به این نتیجه رسیده‌ام که تمام اعضاء خانواده‌‌ام کاملاً آماده شهادتند بخصوص همسرم و خواهرم و مادرم و برادرانم و پدرم دارا می‌باشند.
امید است که همگی مرا حلال بنمایند.
ناصر کاظمی

9/3/1361


درباره شهید


نام : ناصر کاظمی
فرزند : درویش
محل تولد : تهران
سال تولد : 12 خرداد ۱۳۳۵
محل شهادت : پیرانشهر
تاریخ شهادت : 6 شهریور ۱۳۶۱
مزار شهید : تهران ، گلزار شهداي بهشت زهرا ( س ) ، قطعه 24 رديف 76 شماره 2

زندگینامه


ناصر كاظمي در 12 خردادماه 1335 در خانواده‌اي معتقد و اهل تقوا در تهران ديده به جهان گشود و از همان ابتداي زندگي، با قشر محروم جامعه ،‌آشنا و همراه شد.

ناصر دوره ابتدايي را با نمره‌هاي خوب پشت سر گذاشت تا وارد دبيرستان شد او در اين سنين ، با شور و علاقه به مطالعه كتابهاي ديني پرداخت تا بنيادهاي اعتقادي و اخلاقي خود را با معارف اسلامي استوار سازد.

وي پس از پايان دوره متوسطه، با شركت در كنكور، در رشته ها « پيراپزشكي و تربيت بدني» پذيرفته شد و بنا به علاقه‌اي كه داشت تحصيلاتش را در تربيت بدني ادامه داد ناصر همزمان با تحصيل ، به كار معلمي و تدريس در مدارس جنوب شهر تهران همت گماشت و بخش مهمي از حقوق معلمي خود را صرف خريدن كتابهاي ديني براي شاگردانش كرد. كاظمي در اين كلاسها با طرح مباحث ديني، اجتماعي و سياسي دانش آموزانش را نسبت به مشكلات روز و نيازهاي قشر جوان آْگاه كرد.

او در روند همين مطالعات و فعاليتهاي اجتماعي خود، به ماهيت وابسته و فاسد رژيم شاه پي برد و از سال 1365 به مبارزات سياسي خود شدت و وسعت بخشيد. در همين سال شكنجه در ژاندارمري ، به دادگستري منتقل و از آن پس ،‌در « زندان قصر»‌محبوس شد.

شهيد ناصر كاظمي با اوج گيري مبارزات مردم مسلمان ايران عليه رژيم ستمشاهي ، همراه جمعي از زندانيان سياسي،‌از زندان آزد گرديد و جدي تر از گذشته به مبارزه پرداخت و تا پيروزي انقلاب اسلامي،لحظه اي آرام نگرفت. ناصر كاظمي ، در خردادماه 1358 به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آمد تا تجربيات خود را در اين نهاد مقدس به كار بندد.

پس از گذرانيدن دوره كوتاه آموزش نظامي ، براي خدمت در استان« سيستان و بلوچستان» راهي آن منطقه شد و حدود چهار ماه در شهرستان « زابل » به مردم محروم و مستضعف ناحيه خدمت كرد.

به دنبال غائله« خلق عرب در خوزستان» به اين استان رفته و به مقابله با توطئه گران برخاست و تا آخر غائله در خرمشهر ماند.

كاظمي هنوز از اين توطئه نياسوده بود كه براي مبارزه با گروهكهاي ضد انقلاب كردستان، راهي اين خطه از ميهن اسلامي شد و به پيشنهاد شهيد« محمد بروجردي» ، فرمانده وقت سپاه كردستان، همراه چند نفر، در 10 دي ماه 1358 به «پاوه » رفت. ناصر فعاليت خود را در پاوه، با سمت « فرماندار» آغاز كرد. وي كه در اين مسووليت شايستگي لياقت و كارداني خود را نشان داده بود بزودي علاوه بر مسووليت فرمانداري، به فرماندهي سپاه پاوه نيز منصوب گرديد. او بيشتر جلسات خود را با مسوولان شهر، پس از فعاليت طاقت فرساي روزانه و در نيمه هاي شب مي‌گذاشت و در تمام مدت مسووليت خود براي حل مشكلات مردم شهر، از هيچ كوششن دريغ نمي‌كرد.

ناصر كاظمي از راه ايجاد وحدت بين سپاه و ارتش و به كارگيري نيروهاي مردمي و طراحي چند عمليات ، موفق مي‌شود تمام مناطق تحت اشغال ضد انقلاب را از چنگ آنها خارج كند و آْرامش را به منطقه برگرداند. او معتقد بود كه مناطق كردنشين ،‌ هاي پاكسازي ، از مردم بومي استفاده مي كرد كه اين اعتقاد او سبب برقراري ارتباط عاطفي ميان او و مردم شد و موجبات آزادي و پاكسازي منطقه « نوربان» و قشلاق»‌در راه پاوه را فراهم كرد. خبر اين پيروزيها در منطقه مي‌پيچيد و رعب و وحشت زيادي در دل ضدانقلاب مي‌افكند.

آزاد سازي و پاكسازي « باينگان» ،‌« نودشه»، « نيسانه» ،‌« نروي »‌،‌«‌نوسود» ،‌كله چناره»‌،‌«‌و شمشي »‌،‌از ديگر فعاليتهاي اين شهيد بزرگوار است. وي همچنين براي مقابله با گروههاي مسلح ضد انقلاب در كردستان« تيپ ويژه شهدا» را تشكيل داد و فرماندهي آن را به عهده گرفت.

ناصر پس از يك سال و نيم خدمات ارزشمند در پاوه ، به سنندج رفت و به عنوان « مسوول سپاه پاسداران كردستان» منصوب گرديد. پاكسازي مناطق حساسي همچون جاده«‌بانه- سردشت» ، « كامياران»،«‌مريوان»،« تكاب»،‌« صائين دژ»،‌«‌بوكان»،« سد بوكان»، از جمله اقدامات متهورانه او به شمار مي‌رود.

شهيد كاظمي با تمام عشق ، در خدمت مردم محروم بود. در كردستان، درخشيد و چنان شخصيت والايي از خود بروز داد كه مردم ، دل در گرو محبت او سپردند و حتي نام« ناصر» را بر كودكانشان برگزيدند و بر اين نام مباهات كردند.

هوشمندي ، بصيرت، شجاعت و قاطعيت ، از ويژگيهاي بارز شهيد ناصر كاظمي بود. كردستان به وجود او مباهات مي‌كرد و در كنار او ،‌احساس تنهايي و غربت نداشت .

اين ميداندار بزرگ جهاد سر انجام در تاريخ 6 شهريور1361،‌در حين پاكسازي محور« پيرانشهر- سردشت»‌، در يكي از روستاها ، بر براق شهادت نشست و كردستان را در سوگ خود نشاند.


منابع:

پايگاه اطلاع‌رساني فرهنگ ايثار و شهادت- نوید شاهد
خبرگزاری فارس




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: وصیت نامه شهید ناصر کاظمی،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 توسط کارگروه شهادت
شهید سرلک در نامه به همسرش آورده است: خدایا! با همه التهاب درونی‌ام و برنامه‌های تنظیم نشده زندگی‌ام و با همه وابستگی به خانواده و فرزندانم، لباس رزم به تن می‌کنم و سلاح برمی‌گیرم و به میدان نبرد می‌روم.

همه وابستگی به خانواده و فرزندانم، لباس رزم به تن می‌کنم و سلاح برمی‌گیرم و به میدان نبرد می‌روم.

به گزارش مشرق به نقل از تسنیم، شهید قدرت‌الله سرلک یکی از شهدایی است که پیکر او طی عملیات درون‌مرزی توسط کمیته جست‌وجوی مفقودین نیروهای مسلح کشف و مورد شناسایی قرار گرفته است. شهید سرلک فرزند فرج‌الله متولد 1323 الیگودرز است. او یک کارگر ساده بود و در سوم اسفندماه 1361 توسط گردان کمیل در لشگر 27 محمد رسول‌الله(ص) برای آخرین بار به جبهه اعزام شد و در 22 فروردین 1362 و در عملیات والفجر1 و منطقه فکه بر اثر انفجار مین به شهادت رسید. پیکر شهید سرلک، 30 سال بعد از شهادتش به تهران بازگشت. شهید قدرت الله سرلک در طول مدتی که به عنوان بسیجی در خط مقدم جبهه‌ها حضور داشت. چندین نامه برای همسرش کوکب نصیری نوشته بود.

یکی از این نامه‌‌ها به بهانه اربعین خاکسپاری شهید منتشر می‌شود. متن دست نوشته شهید در این نامه به شرح زیر است:

بسمه تعالی

بسم القاسم الجبارین

شهادت هدیه‌ای الهی است  از جانب خدا برای کسانی که لایق آن باشند.

با سلام حضور حضرت حجت(عج)

الهی! پروردگارا! ما را از سربازان امام زمان قرار بده، و این بنده حقیرت را جزء غلامان سرور شهیدان حسین‌بن‌علی قرار بده.

خدایا معبودا به تو پناه می‌برم از درونی که سیر نشود و از دلی که نهراسد و از دعایی که شنیده نشود. از شهادت مرا باکی نیست. شهادت نقطه اوج و آرزوی مسلمین است.

شهادت مرگ سعادت‌‌آمیزی است که مرحله جدیدی را نوید می‌دهد. خوش به حال آنانکه قبل از ما به این فیض عظیم رسیده‌اند.

خدایا! با همه التهاب درونی‌ام و برنامه‌های تنظیم نشده زندگی‌ام و با همه وابستگی به خانواده و فرزندانم، لباس رزم به تن می‌کنم و سلاح برمی‌گیرم و به میدان نبرد می‌روم. به امید اینکه یاری دهنده دین تو باشم و به لقاء تو بپیوندم.

همسرم ای کسی که همیشه و همه وقت در تمام غم و شادی، شریک من بودی. امیدوارم وظیفه‌ات که پرورش فرزندانی که ادامه دهنده راه شهدا باشند؛ را فراموش نکنی و در شهادت من غم مخوری بلکه زینب‌وار باشی زیرا زمان ما موقعیتی است که رسالت زینب(س) را نشان دهی و به خود ببالی که همسرت به لقاء حق پیوسته است.

شهیدم شهیدم خونم می‌جوشد تا روز محشر الله اکبر خمینی رهبر

در دین اگر صدباره پیکر الله اکبر خمینی رهبر

وقت جان دادنم مهدی را دیدم کنار سنگر الله اکبر

قدرت الله سرلک

اسفند 1361


منبع : مشرق




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: نامه شهید قدرت‌الله سرلک به همسرش،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 توسط کارگروه شهادت

مرغ بي بالم بر دل اين نوا دارم                 عشق كربلا دارم عشق كربلا دارم

خدايا صبح روز عاشوراي حسين (ع)است خدايا حسين اسوه عهد با خدا والگوي ماست   ولكم فيه اسوه    وبراي شما اسوه والگويي است  خدايا گذر زمان عاشورايي ديگر پيش آورده كه از عاشوراي حسين (ع)سرچشمه گرفته واي خدا روز امتحان ما فرارسيده  خدايا از ضعفهاي ما مطلع هستي خدايا از بزرگي مسئوليت ماآگاهي خدا حسين براي رضاي تو وبراي راست كردن دين محمد (ص)قيام كرد كه خشنودي تورا به تمامي كامل كرد خدايا امروز صبح عاشوراي حسين است وعاشقان او از علي اكبر گرفته تا حبيب بن مظاهر ونوجوان سيزده ساله حضرت قاسم  بله اين عاشقان درهمين ساعت عده اي براي اداي كلمه حق وبراي بپاداشتن حق ونابود كردن پايه هاي ظلم وجور درراه خدا بخون خود غلطيدند خدايا بخون سرخ شهداي كربلا وسرور وآقاي شهيدان حسين بن علي مارا دراين راه ودراين روز بزرگ به آرزويمان كه رضاي توست برسان خدايا مينگرم كه خيلي ضعف دارم امروز روز دعاست از تو مي خواهم كه به ما معرفت دهي كه رضاي تورا در بر هه عمل وپيكار حاصل آريمخدايا از تو مي خواهيم كه دراين روز كه روز مصيبت ماست برآگاهي مان بر ما الطاف خويش بگستران خدايا اگر تو به ما معرفت وشناخت حسين (ع)ونهضت اورا ندهي چگونه اميد داشته باشيم كه رضاي تورا حاصل يابيم خدايا عاشقان حسين (ع) منتظر رحمت تو هستند آخر خدا ما خيلي گرفتاريم خدا به حق اين روز وبه خون شهداي كربلاي حسين (ع)آبروي مارا نزد حسين ورسول ا...وامام عزيزمان خميني مريز كه تنها اميدمان بتوست ياري گردان  خدايا تيري كه رها ميشود من نيستم كه نشانه به قلب دشمن تو مي رود اين تو هستي كه نشا نه به قلب دشمنت مي روي

ما رميت اذ رميت ولكن ا... رمي     اي خداي بزرگ امتحان بزرگ ما فرا رسيده واي خداي بزرگ دراين امتحان ما فقط يك جان داريم كه اگر در بيراهه فدا شود حساب ما پاك است اي خداي بزرگ مبادا مارا دربرابر نيتهاي پاك امت اسلا مي رسوا كني خدايا مبادا آبروي ما در نزد رسول ا...بريزد مارا ياري كن كه جانمان را با نيت پاك بردست گيريم وبراي دنبال كردن هدف حسين از ايثار آن براي اداي كلمه حق بكوشيم خدايا ترس را از دلهايمان ببر ودلهايمان را بياد خود صفا بخش واي خدا اشكهايمان را براي كسب معرفت روان ساز واي خدا امروز اخرين روز من است وامروز اگر نا اميد شوم ديگر چگونه مي توانم از شرمساري در پيشگاهت بدر آيم چگونه مي توانم از شرمساري در پيشگاهت بدر آيم چگونه مي توانم از شرمساري در روبروي رسول ا...وابا عبدا...بدر آيم خدايا آخرين عهد من است ديگر نمي توانم باتو بگويم بعد از مرگم خدايا اين دلهاي مارا چشمهاي مارا وگوشهاي مارا باز كن وبيدار واي خداي بزرگ اراده مارا اراده خودت قرار بده خدايا ا تو عفو ومعرفت ورحمت مي خواهيم خدايا زبان مارا به ذكر خودت بگشا وقلبهاي مارا به ذكر خودت بگشا وقلبهاي مارا با رحمتهايت ما لا مال بگردان  خداياعاجزانه مي خواهم كه هدف ما كه هدف حسن وهدف حسين انتشار دين جدش كه صلاح انسانها است وسعادت وعظمت درآن است ما را ياري كن خدايا به آبروي مقربان درگاهت وبه دماء شهداودعاي امام در جماران وبه دعاي فقرايت مارا به حال خويش وا مگذار وغفلت هاي مارا به ياد خويش از بين ببر

 

منبع : http://dadkhah125.blogfa.com




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: وصيتنامه شهيد حيدر دادخواه،
نوشته شده در تاریخ شنبه شانزدهم شهریور 1392 توسط کارگروه شهادت

بِسمِ رَب ّ الشُهَدا‍ء والصِدیقین

الحمدللهِ الَّذی هدانا لِهذا وما کُنّا لِنَهتَدِی لَولا اَن هَدانَا الله ،وجَعَلَنا مَصابیحَ الهُدی،وسَفایِنَ النَّجاۀ وَ مِن حِزبِهِ،فَاِنَّ حِزبَهُ هُمُ الْمُفْلِحون وَجَعَلْنا مِنْ جُندِهِ،فَاِنَّ جُندَهُ هُمُ الْغالِبُون.وقالَ آلسْتُ بِربَّکُمْ ،قالُو بَلی،وَقالَ آلمْ اَعْهَدْ اِلَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ آلا تَعْبُدُ الشَّیطانَ اِنَّهُ لکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ .

اشهَدُ اَنْ لا ِالهَ اِلّا اَنتَ و اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُکَ وَ رَسُولُکَ ،وحَبیبُکَ واَنَّ عَلیاً وَلیُکَ وحُجَتُکَ عَلی مَن فَوْقَ الْاَرضِ وَ تَحْتَ الثَّری ،اِلهی آنا عَبْدُکَ الضَّعیفُ الذَّلیلُ الْحَقیرُ الْمِسکینُ الْمُسْتَکینُ ،فَاغْفِرلی کُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وکُلَّ جُرْمٍ اَجْرَمْتَهُ ،ربَنَا اغْفِرلی وَلِوالِدَیَّ والْمُومِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ یَومَ یَقُومُ الحِسابُ .

 

بنام پروردگار شهیدان و صدیقین

حمدو سپاس مخصوص خداوندی است که ما را در این راه هدایت فرمود و اگر راهنمایی خداوند نبود ،ما در این هدایت نبودیم ،و قرار داد ما را چراغ های هدایت و کشتی های نجات و از حزب خودش،پس به یقین لشکریان او پیروز و غالبند .

---------------------

وگفت :آیا من پروردگار شما هستم ؟ گفتند: بلی،گفت :ای اولاد آدم مگر مگر ما با شما پیمان نبستیم ،که حتما از شیطان پیروی نکنید ؟که حتماً و یقیناً ،اودشمن آشکاربرای شماست .

شهادت می دهم که خدایی جز تو نیست و محمد«ص»بنده،فرستاده،ودوست توست.وهمانا علی«ع»ولی وحجت توست بر همه ی آن کسانی که در روی زمین و ماورای آن قرار دارند .

خدایا،من بندۀ ضعیف،ذلیل ،ناچیز ، درمانده و بیچارۀ تو هستم .پس ببخش مرا ،برای تمام گناهانی که مرتکب شده ام و همه ی جُرم هایی که انجام داده ام .

پروردگارا ،ببخش مرا وپدر و مادرم را،وتمام مردان مؤمن و زنان مؤمنه را،در روزی که حساب و کتاب بر پا خواهی کرد.آمین.

اینجانب ناصرالدین باغانی بنده ی حقیر در درگاه خداوندم .چند جمله ای را به رسم وصیت می نگارم .

سخنم را درباره ی عشق آغاز می کنم ما را به جرم عشق موأخذه می کنند .گویا نمی دانند که عشق گناه نیست امّا کدام عشق؟ خداوندا معبودا عاشقان،مرا که آفریدی عشق به نوشیدن شیر از مادر را به من یاد دادی ، امّا بزرگتر شدم ودیگر عشق اولیه مرا ارضاء نمی کرد پس عشق به پدر ومادر را در من به ودیعت نهادی.مدتی گذشت، دیگر عشق را آموخته بودم امّا به چه چیز عشق ورزیدن را نه،به دنیا عشق ورزیدم به مال ومنال دنیا عشق ورزیدم . به مدرسه عشق ورزیدم . به دانشگاه عشق ورزیدم امّا همه ی این ها بعدِ مدت کمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد یعنی عشق به تو . (یَومَ لا یَنْفَعُ مال وَلا بَنُون ) فهمیدم که وقتی شرایط عوض شود یَفِرّالْمرءَ مِنْ اَخیهِ و صاحِبَتهِ و بَنیهِ و اُمّهِ وَاَبیهِ،پس به عشق تو دل بستم بعد از چندی که با تو معاشقه کردم یکباره به خود آمدم ودیدم که من کوچکتر از آن هستم که عاشق تو شوم وتو بزرگتر از آن هستی که معشوق من قرار گیری،فهمیدم در این مدت که فکر می کردم عاشق تو هستم اشتباه می کرده ام ، این تو بودی که عاشق من بوده ای و من را می کشانده ای ، اگر من عاشق تو بودم باید یکسره به دنبال تو می آمدم .ولیکن وقتی توجه می کنم می بینم که گاهی اوقات در دام شیطان افتاده ام ولی باز مستقیم آمده ام حال می فهمم که این تو بوده ای که به دنبال بنده ات بوده ای، و هرگاه او صید شیطان شده ، تو دام شیطان را پاره کرده ای و هر شب به انتظار او نشسته ای تا بلکه یک شب او را ببینی ، حالا می فهمم که تو عاشق صادق بنده ات هستی ، بنده را چه ، که عاشق تو بشود (عَنقا شکار کرکس نشود دام باز گیر)

آری تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار می کردی و به انتظار یک صدا از جانب معشوق می نشستی. اما من بدبخت ناز می کردم و شب خلوت را از دست می دادم و می خوابیدم ! اما تو دست بر نداشتی و انقدر به این کار ادامه دادی تا بالا خره منِ گریز پای را به چنگ آوردی و من فکر می کردم که با پای خود آمده ام وه چه خیال باطنی !! این کمند عشق تو بود که به گردن من افتاده بود . مرا که به چنگ آوردی به صحنه ی جهادم آوردی ، تا به دور از هر گونه هیاهو با من نبرد عشق ببازی من در کار تو حیران بودم و از کرم تو تعجب می کردم . آخرتو بزرگ بودی و من کوچک !! تو کریم بودی و من ل‍ئیم ! تو جمیل بودی و من قبیح ، تو مولا بودی و من شرمنده از این همه احسان تو بودم .کمند عشقت را محکمتر کردی و مرا به خط مقدم عشق بردی ، در آن جا شراب عشقت را به من نوشاندی وچه نیکو شرابی بود . من هنوز از لذت آن شراب مستم . اولین جرعه ی آنرا که نوشیدم مست شدم ودر حال مستی تقاضای جرعه های دیگر کردم . امّا این بار تو بودی که ناز می کردی و مرا سر می گرداندی ، پیاله ام را شکستی ، هر چه التماس می کردم تا از حجاب ظلمانی بیاسایم ، ندادی و زیر لب به من خندیدی و پنهانی عشوه کردی اکنون من خمارم و پیاله به دست ، هنوز در انتظار جرعه ای دیگر از شراب عشقت به سر می برم .

ای عاشق من !! ای اله من !! پیاله ام را پر کن و در خماریم نگذار. تو که یک عمر به انتظار نشسته حال که به من رسیده ای چرا کام دل بر نمی گیری؟ تو که از بیع و شراء متاع عشق دم می زنی، چرا اکنون مرا در انتظار گذاشته ای ؟ اگر بدانم که خریدار متاعم نیستی و اگر بدانم که پیاله ام را پر نمی کنی ، پیاله ی خود را می شکنم و متاعم را به آتش می کشم تا در آتش حسرت بسوزی و انگشت حسرت به دندان بگزاری .

به آهی گنبد خضراء بسوزم

جهان را جمله سر تا پا بسوزم

بسوزم یا که کارم را بسازی

چه فرمائی بسازم یا بسوزم

امّا شهادت چیست ؟

آنگاه که دو دلداده به هم می رسند و عاشق به وصال معشوق می رسد وبندۀ خاکی به جمال زیبای حق نظر می افکند ومحو تماشای رُخ یار می شود ،آن هنگام را جز شهادت چه نام دیگری می توانیم داد ؟ آن هنگام که رزمنده ای مجاهد ، بسوی دشمن حق می رود وملائک به تماشای رزم او می نشینند و شیطان ناله بر می آورد و پای به فرار می گذارد و ناگهان غنچه ای می شکفد،آن هنگام را جز شهادت چه نام می توانیم داد؟

شهادت خلوت عاشق و معشوق است .شهادت تفسیر بردار نیست .(ای آنانی که در زندان تن اسیر ید، به تفسیر شهادت ننشینید که از درک قصۀ شهادت عاجزید . فقط شهید می تواند شهادت را درک کند.)شهید کسی نیست که ناگهان به خون بغلتد و نام شهید به خود گیرد ، شهید در این دنیا قبل از آینکه به خون بتپد ، شهید است .

و شما همچنان که شهیدان را در این دنیا نمی توانید بشناسید و بفهمید ، بعد از وصل شان نیز نمی توانید درکشان کنید . شهید را شهید درک می کند.اگر شهید باشید شهید را می شناسید و گرنه آئینۀ زنگار گرفته ، چیزی را منکعس نمی کند. برخیزید و فکری به حال خود بکنید که شهید به وصال رسیده است و غصه ندارد شهیدان به حال شما غصه می خورند، و از این در عجیبند و حیرت می کنند که چرا به فکر خود نیستند . به خود آیید و زندان تن را بشکنید . قفس را بشکنید وتا سر کوی یار پرواز کنید و بدانید که برای پرواز ساخته شده اید نه برای ماندن در قفس، این منزل ویران را رها کنید و به ملک سلیمان در آیید.

ای خوش آن روز کز این منزل ویران بروم

رخت بر بندم و تا مُلک سلیمان بروم

امّا امت مسلمان و شهید پرور ایران !

پیرو امام باشید ، نه در حرف ، بلکه در عمل گوش دل به سخنان امام بسپارید و حرفهایش را بدون چون و چرا بپذیرید و کلاً در هر عصری امام خود را بشناسید .اکنون که حضرت صاحب الامر(عج) در پردۀ غیبت است ، ولی فقیه عصر خود را بشناسید ، اگر امام خود را شناختید گمراه نمی شوید وگرنه به چپ و راست منحرف خواهید شد .اسلام را از روحانیت مبارز واصیل فرا بگیرید نه از قلم وزبان منحرفان، در این زمانه عده ای مغرض و جاهل پیدا شده اند که اسلام بدون روحانیت را تبلیغ می کنند . به عبارت دیگر تز جدائیِ دین از سیاست هستند و می گویند که روحانیت در انقلاب شرکت داشتند و رهبری کردند و انقلاب پیروز شد خدا پدرش را بیامرزد . ولی حالا بیایند و بروند و گوشۀ حوزه ها درس و بحث را ادامه دهند.این منحرفین را بشناسید ، و از صحنۀ انقلاب بدرشان کنید ، این ها همان هایی هستند که با نام های مختلف ،امّا با یک ماهیّت مطهری را شهید کردند . بهشتی را با تهمت ها و فحشا ترور شخصیت و سپس با کینۀ شیطانی ترور فیزیکی کردند . این ها همان هایی هستند که اگر دست پلیدشان به امام برسد ... این ها دشمن روحانیت هستند . روحانیت را نمی خواهند و می خواهند بین شما و روحانیت جدایی بیاندازند.آنان آن هایی هستند که قلب امام عزیز را بدرد می آورند. فقه جدید می سازند، با لباس روحانی، ولی دشمن روحانیتند. با لباس وحدت ، تفریح وحدت می کنند . وحدت در چیست ؟ وحدت در پیروی از کلام امام است . امّا نمی توانم موارد متعددی را بر شمارم که از فرمان امام اطاعت نکرده اند ! آن وقت این را تحکیم وحدت می گویند . مردم مسلمان دشمن اسلام را بشناسید .جنگ با عوامل خارجی مسئلۀ سختی نیست . امّا این منافقان داخل هستند که از همه بدترند. منافقان از کفّار بدترند .با جدایی از این منحرفان قلب امام را شاد کنید .

مسئلۀ دیگر این که در مصائب ومشکلات صبر کنید . «ان الله مع الصابرین» بهشت را به بها می دهند نه به بهانه، بهای بهشت سنگین است ، بهای بهشت کالای عشق است ، یعنی خون،کربلا رفتن خون می خواهد،این کربلا دیدن بس ماجرا دارد . ماجرای کربلا ، ماجرای خون وقیام است .خون از ما، بدانید که،«ان الله یدافع عن الذین آمنو» ما همه وسیله ایم ، اصلاً این جنگ و این انقلاب و این برنامه ها چیده شده تا خدا در این بین دوستانش را به پیش خود ببرد وخالص را از ناخالص جدا کند . پس به صحنه بیایید و از خون شهدا پاسداری کنید ، در کارهایتان نظم را رعایت کنید و بدانید که ان شاءالله پیروزید و به کربلا خواهید رفت . به مستحبات اهمیّت لازم را بدهید تا از شر شیطان در امان باشید . با انجام نوافل به خدا نزدیک شوید ،مخصوصاً نافلۀ شب ، صبر را پیشۀ خود سازید و بدانید اُمم پیش از شما سختی های بیشتری کشیده اند. با فساد و عوامل فساد مبارزه کنید چون دشمن می خواهد از همین راه ما را به اضمحلال بکشاند.

از همۀ دوستان و آشنایان که حقی در گردن من دارند طلب حلالیّت می کنم . پدر و مادر و برادران و خواهرم ! بدانید بدون شما به بهشت قدم نخواهم گذاشت ،بدانید همه با هم به بهشت رضوان خداوند خواهیم آمد. بدانید سعادت بزرگی نصیبتان شده است . خدا نکند کاری بکنید که اجر خود را ضایع سازید. شما از این به بعد خانوادۀ شهید هستید . طوری رفتار کنید که در شأن و منزلت شما باشد . بدانید به جای شهید ، خدا به خانۀ شهید می آید . بدانید که من از دانشگاه امام حسین علیه السلام فارغ التحصیل شدم و مدرک خود را از دست مبارک آقا گرفتم .کلاس ،کلاس عشق بود . درس، درس شهادت. تخته سیاه ، گسترۀ وسیع جبهه های حق علیه باطل ، گچ ها خون و قلم ها اسلحۀ مان بود . والسلام

 

امام خامنه ای:

نوشتجات این شهید عزیز را مکرر ، خوانده ام و هر بار بهره و فیض تازه ای از آن گرفته ام.

منبع :http://sabokbaran14.blogfa.com




طبقه بندی: وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: وصیت نامه شهید ناصرالدین باغبانی،
قالب وبلاگ